<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>داود نوشت</title>
<link>http://weblog.mantegh.com/</link>
<description></description>
<copyright>Copyright 2011</copyright>
<lastBuildDate>Sat, 26 Nov 2011 20:30:20 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.34</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<item>
<title>دلیل به روز نشدن وبلاگ</title>
<description><![CDATA[<p>دوستان عزیز مدتهاست که وبلاگم به روز نمیشود و اگر در این مدت به آن سر زده باشید متوجه این موضوع شده اید. <br />
راستش دلبلش اینه که متوجه شدم وبلاگم در ایران فیلتر شده و یه جورایی از دل و دماغ افنادم <br />
در  حال حاضر دو تا وب سایت جدید دارم که بخش نقاشی و گرافیک دیزاین رو از هم جدا کردم و در این دو وب سایت دو وبلاگ هم دارم که خبرها و نوشته‌های مربوط به این دو مقوله رو در اون گاه گاه مینویسم ... اگه دوستی به اینجا مراجعه کرد و دید سوت و کوره میتونه به این دوتا آدرس بره و اونجا میتونه نوشته‌های من رو ببینه ... </p>

<p><a href="http://www.painting.mantegh.com/news.html">weblog about Painting</a> <br />
<a href="http://www.design.mantegh.com/weblog.html">weblog about Design </a><br />
</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/11/post_106.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/11/post_106.html</guid>
<category></category>
<pubDate>Sat, 26 Nov 2011 20:30:20 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>ما را چه میشود ؟</title>
<description><![CDATA[<p>سوالی تکراری است ... <br />
بهتر نبود در کشور خودت می ماندی و کار میکردی برای ساختنش ؟ <br />
این سوالی است که در این نزدیک به دوسال که به اصطلاح خارج نشین شده ام بارها شنید ه ام ... حتی چند باری خودم این سوال را از خودم پرسید ه ام ؟ <br />
آیا واقعا راحتتر نبود که نزدیک خانواده ات می ماندی و با مردم کشورت که زبانشان را می فهمی زندگی می کردی ؟ <br />
-----------------------------------------------------------------------<br />
روزی نبوده  در سی و اندی سال  اززندگی ام که در ایران سپری شده طعم احترام و آزادی یک انسان وافعی را به معنای واقعی کلمه درک کرده باشم . هر روز باید به فکر هزار ویک مشکل و فشار می بودم که از حلش عاجز بود ه ام ...<br />
هر روز برای اینکه تنها روان خود را راضی نگه دارم ، باید حداقل یک دروغ می گفتم و یا حداقل بر روی دروغی چشمم را می بستم ... به قول توکای نیستانی عزیز " تمام چیزهایی که می خواستم مجاز نبود "<br />
سی و چند سال را تاب آوردم به امید اینکه روزی درست می شود و امیدم به مردمم ، دوستانم ، روشنفکرانم و ... بود که شاید روزی به خود آییم و این دنیای تلخ را حداقل برای بچه هایمان درست کنیم ...<br />
تا اینکه مجبور به ترک آن  فضا و دوستانم شدم ...<br />
---------------------------------------------------------------<br />
حال همانطور که گفتم به اصطلاح خارج نشین شده ام دوباره تمام چیزهای زندگیم را به ناچار از اول می سازم و هزاران فشار را تحمل میکنم.... شاید که بچه ام از من بهتر زندگی کند ...<br />
در این یکسال واندی هر روز گوش وچشم به اخبار دارم  و با دوستانم در ایران صحبت میکنم ... به این امید که شاید اتفاق خوشایندی بیافتد ... <br />
و هر روز بیشتر می بینم که دنیای مردمم چقدر با دنیای سلامت و راستی و اخلاق فاصله میگیرد ...<br />
دولتمردانمان که تکلیفشان نگقته پیداست ... <br />
هر روز با انسانیت و اخلاق فاصله بیشتری میگیرند ...<br />
و اصلا در این کار با هم مسابقه می گذارند ...<br />
ولی درد اینجاست که جامعه روشنفکر و به اصطلاح تحصیل کرده مان  هم ظاهرا برای ورود به این مسابقه باهم به رقابت نشسته اند .<br />
امروز فیلمی را دیدم از برنامه هفت ... برنامه ای که برای آسیب شناسی یکی از هنرهای اصلی در مملکتمان  ساخته شده ...<br />
و عجبا که خود تولید کننده آسیبهای عظیمی  نه تنها به سینما، بلکه به ادب و اخلاقیات مردمی شده، که روزی به ادب و اخلاقیاتشان افتخار میکردند ...!</p>

<p><strong>و این بهانه ای شد که بنویسم ....<br />
رو به مسعود فراستی و فریدون جیرانی و ... خیل عظیمی از هنرمندان مملکتم ...<br />
شما را چه می شود ؟ </strong></p>

<p>آقای فراستی شما نام منقد را با خود یدک می کشید و ماشا الله تجربه و سابقه هم که کم ندارید ! <br />
آقای فراستی شما خدای نکرده باید کمی بیش از مردم عادی و دولتمردانمان بهر ه ای از ادب برده باشید ...<br />
شما که می نویسید و دیگران را به سلابه می کشید، باید خوب بدانید که منقد فرزند ادبیات است و ادبیات، فرزند جامعه سالم </p>

<p>حال شما را چه می شود که در معدود تریبون موجود در کشور مفلوکمان  ، که مردم پولش را می دهند و جز زباله ، چیزی به آنها <br />
تحویل نمی دهد <br />
به جای استفاده از زمان اندکتان برای رشد جامعه ، این کلمات حقیر وکثیف را در مورد شخصی می گوئید که عمری را برای این مملکت جان گذاشته است ...<br />
اشتباه نکنید من از سینه چاکان آثار آقای کیمیایی نیستم ، و راستش را بخواهید کارهای ایشان  را جزو  آثار برتر سینمای ایران نمی دانم ...<br />
ولی این را می دانم که خیل عظیمی از  مردم کشورم با این آثار زندگی کرده اند و آموخته اند ...و این را میدانم که مسعود کیمیایی چندین و چند مرتبه به تاریخ ایران اضافه نموده است ... <br />
که حتی اگر اینها نبود هم باز تلویزیون  و شان ومرتبه منقد مملکت  و اصلا مخاطبین این نیست که این (ادبیات که چه عرض کن)م بی ادبیاتی شما را ببیند ...</p>

<p>دست آخر تنها می توانم بگویم از ماست که بر ماست ...<br />
تا زمانی که منقد وروشنفکر مملکت ما این چنین سخن گوید نمی توان از اقشار دیگر مملکت انتظار بهتری داشت ...</p>

<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=k6AxQw0f4Rs&feature=player_embedded">لینک صحبتهای آفای مسعود فراستی در برنامه هفت </a></p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/03/post_105.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/03/post_105.html</guid>
<category>نظرات شخصی</category>
<pubDate>Thu, 10 Mar 2011 05:32:24 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>پیام جعفر پناهی به فستیوال جهانی فبلم برلین</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="jafar.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/jafar.jpg" width="180" height="133" /><br />
<strong><br />
دنیای فیلمساز، دنیای گذر بین واقعیت و خیال است. فیلمساز از واقعیت الهام می‌گیرد، آن را به خیال خود در می‌‌آورد و در انجام این بازی واقعیت و خیال، فیلمی می‌‌سازد که شاید تصویر آرزوهایش باشد.<br />
 <br />
واقعیت این است که مرا پنج سال گذشته بی‌ حکم، و برای بیست سال آینده با حکم، از ساختن و کارگردانی هر نوع فیلمی محروم کرده اند. اما می‌‌دانم در این بیست سال، با خیال خود آرزوهایم را خواهم ساخت.اعتراف می‌کنم من به عنوان یک فیلمساز که دغدغه‌های اجتماعی دارم، هر چند نمی‌‌توانم تصویرگر محدودیتها، معضلات و مشکلات روز مردم جامعه‌ام باشم، اما نمی‌‌توانم آرزو نکنم که پس از بیست سال تمامی این مسائل از جامعه‌ام رخت برنبسته باشد، تا آن گاه که مجال ساختن می‌‌یابم، تصویرگر رفاه، آرامش و آسایش مردم کشورم باشم.<br />
واقعیت این است که مرا بیست سال از فکر کردن، اندیشیدن و نوشتن محروم کرده اند اما نمی‌‌توانم آرزو نکنم که پس از بیست سال کنکاش عقاید در فضای آزاد اندیشی‌ محو نشده باشد.<br />
مرا بیست سال از دیدن جهان محروم کرده اند. آرزویم این است پس از بیست سال به جهانی‌ سفر کنم که هیچ محدودیت جغرافیایی، نژادی، عقیدتی‌ و حتی انسانی‌ نداشته باشد و در آن جهان انسانها با هر عقیده و اندیشه و باور بتوانند آزادانه و به دور از خشونت در کنار هم زندگی‌ کنند.<br />
مرا بیست سال به سکوت محکوم کرده اند. با این حال در خیال خود زمانی‌ را فریاد میزنم که تحمل یکدیگر را داشته باشیم و پذیرای سخن هم گردیم، با هم بیندیشیم و برای هم زندگی‌ کنیم.<br />
در نهایت، واقعیت حکم من این است که باید شش سال درون زندان بمانم. من در این شش سال با خیال خود و به امید تحقّق آرزوهایم زنده خواهم ماند. امیدوارم همکاران فیلمسازم در تمامی‌ نقاط این کره خاکی در این شش سال خالق آثاری باشند که پس از بازگشت از زندان، انگیزه زندگی در دنیای خیال آنها را داشته باشم.<br />
 <br />
پس از این لحظه به بعد مجبورم برای بیست سال سکوت کنم، مجبورم نبینم، مجبورم نیندیشم و مجبورم فیلم نسازم.<br />
به واقعیت زندان و زندانبان تن‌ می‌‌سپارم تا شاید آرزوهایم را روزی روزگاری در خیال شما بیابم. بیابم آنچه را که از من دریغ کرده اند<br />
 </strong></p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/02/post_104.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2011/02/post_104.html</guid>
<category>news</category>
<pubDate>Fri, 11 Feb 2011 12:57:52 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>فراخوان طراحی پوستر جشنواره موسیقی</title>
<description><![CDATA[<p> ستاد برگزاری بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر از طراحان گرافیک دعوت کرد تا آثار خود را برای پوستر این دوره از جشنواره ارسال کنند:<br />
 <br />
شرایط:<br />
موضوع آثار باید در ارتباط با موسیقی و سالگرد پیروزی انقلاب باشد.<br />
هر شرکت‌کننده مجاز است حداکثر 3 اثر به دبیرخانه ارسال کند.<br />
طرح پوسترهای ارسالی می بایست به صورت پرینت در قطع 3A به همراه CD حاوی آثار با فرمت Tiff- CMYK و با كیفیت 3۰۰ dpi در ابعاد ۷۰×50سانتی متر به دبیر خانه جشنواره ارسال شود.<br />
ضروری است به همراه آثار مشخصات هنرمند شامل نام، نام خانوادگی، سال و محل تولد، تحصیلات، نشانی با ذکر کد پستی و شماره تلفن به آدرس ستاد برگزاری ارسال و مشخصات روی سی دی و پشت آثار نیز پیوست شود.<br />
اطلاعات بیشتر برای شرکت در فراخوان از طریق پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران www.nay.ir قابل دسترسی است.<br />
 <br />
جوایز:<br />
ستاد برگزاری به طراح پوستر برگزیده 4 سکه بهار ازادی اهدا می کند.<br />
سایر آثار درخور با کسب اجازه از طراح طی نمایشگاهی در بخش جنبی بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر به نمایش در می آیند.</p>

<p>زمان بندی:<br />
مهلت ارسال آثار:حداکثر تا پایان وقت اداری 30 آذر 89</p>

<p>یادآوری:<br />
امتیاز آثار ارسالی،به جز اثر برگزیده، در انحصار هنرمند بوده و این ستاد برگزاری با اتکا به قانون مالکیت مادی و معنوی برای هنرمند، از آثار برجسته ارسالی در برنامه های موسیقی و با نام طراح استفاده کند.</p>

<p>نشانی ستاد اجرایی:<br />
تهران، خیابان استاد نجات الهی، تقاطع طالقانی، کوچه شهید زندی، ساختمان شماره 5، طبقه نخست، روابط عمومی، تلفن: 88906080 و 88909329، نمابر: 88908857</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/11/post_103.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/11/post_103.html</guid>
<category>Graphic</category>
<pubDate>Sun, 28 Nov 2010 18:47:19 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>مصاحبه ای که از طریق شهروند تورونتو با سیاوش فانی انجام دادم</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="faani-S.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/faani-S.jpg" width="610" height="422" /></p>

<p><a href="http://www.shahrvand.com/?p=6465"><strong>شهروند - تورنتو - کاناد</strong>ا</a><br />
داود منطق</p>

<p>اشاره: شهروند در نظر دارد مجموعه گفت وگوهایی را با هنرمندان داخل کشور ترتیب دهد تا بدینوسیله هم ما دور ماندگان از وطن با آنها آشنا شویم و هم آنها بدانند که پاره ی دیگرشان در بیرون از ایران با آنها بیگانه نیست و می خواهد که آنها را بشناسد و کارهایشان را دنبال کند.</p>

<p>داود منطق هنرمند نقاش که در این یک ساله ی اخیر به خارج کشور مهاجرت کرده و در تورنتو به سر می برد، این امر را برعهده گرفته است. در اولین سری از این گفت وگوها، با سعید رفیعی مقدم، هنرمند نقاش آشنا شدیم. در این شماره گفت وگو با هنرمند گرافیست 33 ساله، سیاوش فانی  را می خوانید.</p>

<p>شهروند</p>

<p> سیاوش فانی، متولد 1356 تهران، کارشناسی ارتباط تصویری گرافیک از دانشکده هنر و معماری، کارشناسی ارشد ارتباط تصویری از دانشکده هنر و معماری، عضو مجمع طراحان بین المللی گرافیک و عضو فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران است. او همزمان در آتلیه شخصی و دانشگاه کار و تدریس می کند. از وب سایت او Artfani.com  دیدن کنید.</p>

<p> آقای فانی از آشنایی، علاقمندی و طی مسیر خود تا به امروز، در زمینه گرافیک بفرمایید.</p>

<p>ـ اولین یادآوری درس نقاشی کلاس ششم بود. روزی که به دلیل یک نقاشی بد از سوی معلم مورد مواخذه  قرار گرفتم تا جایی که آقای معلم هنر، نقاشی را مچاله و دستور بلعیدن آن را به من داد. آن روزها کلاس نقاشی درسی وحشتناک بود. همیشه به رشته برق و الکترونیک علاقه داشتم، ولی به صورتی اتفاقی وارد هنرستان گرافیک شدم. آن روزها گرافیک هنوز خیلی شناخته شده نبود وگاهی به شوخی با ترافیک مطرح می شد. روزهای هنرستان به سختی می گذشت؛ تجدیدهای ثلث اول ثلث دوم و ثلث سوم … تداوم بخش این سختی در سال اول با یازده تجدید آغاز شد و در سال های پایانی که کمی علاقه مندی ام بیشتر شده بود، با 4 تجدید دوران هنرستان را به پایان بردم.</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_102.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_102.html</guid>
<category>news</category>
<pubDate>Fri, 28 May 2010 01:20:42 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>جان جعفر پناهی در خطر است! بيانيه شماری از هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ايرانی</title>
<description><![CDATA[<p><a href="http://weblog.mantegh.com/29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n.jpg"><img alt="29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n-thumb.jpg" width="321" height="99" /></a><br />
جعفر پناهی، فيلمساز برجسته ايرانی که هفته هاست در بازداشت به سر می برد، از روز يکشنبه ۲۶ ارديبهشت در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذا زده است؛ وضعيتی که در توصيفش نوشته است: "صبح روز يکشنبه مرا به بازجويی بردند و متهم کردند که از داخل سلول فيلمبرداری کرده ام؛ که کذب محض است. و بعد تهديد کردند که تمامی اعضای خانواده ام را دستگير و به اوين منتقل خواهند کرد و دخترم را به بازداشتگاهی ناامن در رجائی شهر خواهند فرستاد و با اين حرف ها قدرت تجزيه و تحليل را از من سلب کردند."</p>

<p>اعتصاب غذای پناهی خشک است و خطرناک و خواسته هايش بسيار ساده و به حق:<br />
۱. تماس و ديدار با خانواده و اطمينان کامل از سلامت آنها.<br />
۲. حق داشتن وکيل بعد از ۷۷روز و مشورت با او.<br />
۳. آزادی بدون قيد و شرط تا تشکيل دادگاه و صدور حکم قطعی.<br />
ما به عنوان شماری از هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ايرانی، ضمن ابراز همدلی با جعفر پناهی و ابراز نگرانی شديد در مورد سلامتی وی، بدينوسيله اعلام می کنيم که دستگاه های قضايی و امنيتی جمهوری اسلامی مسئول به خطرافتادن جان جعفر پناهی و هر اتفاق ناگوار ديگری هستند که در زندان برای اين هنرمند سرشناس پيش بيايد.<br />
از اين رو از يک سو از مسئولان جمهوری اسلامی می خواهيم سريعا و بدون هيچ قيد و شرطی جعفر پناهی را که از مفاخر هنری کشورمان است، آزاد کنند واز سوی ديگر، خطاب مان به جعفر پناهی است که جان عزيز هنرمند را اين چنان به خطر نيفکند؛ اعتصاب خويش را بشکند و به ياد داشته باشد که ايران و هنر ايران زمين بيش از اينها به وی نياز دارد.</p>

<p>اسامی امضا کنندگان:<br />
داريوش آشوری/ سيمين بهبهانی /حميد دباشی/ بهمن قبادی/ نوشابه اميری/ هوشنگ اسدی/ مهرانگيز کار/ احمد رافت / فرشته قاضی/ سامان رسول پور/ مازيار بهاری/ نيک آهنگ کوثر/ مانا نيستانی/ بابک پيامی/ شادی صدر/ آسيه امينی/ مسيح علی نژاد/ شهرام رفيع زاده/ سيد ابراهيم نبوی/ هادی قائمی/ فاطمه حقيقت جو/ جواد منتظری.</p>

<p>گویا نیوز</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_101.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_101.html</guid>
<category>نظرات شخصی</category>
<pubDate>Thu, 20 May 2010 18:16:21 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>نسرین خسروی به دیار ابدیت پیوست</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="author-051130052548-nasrin-khosravi.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/author-051130052548-nasrin-khosravi.jpg" width="161" height="240" /><br />
هنوز یک ماه از سال 1389 نگذشته است ولی در این یک ماه جامعه هنری ایران عزیزان بسیاری را از دست داده است . امروز متوجه شدم جامعه نقاشی و تصویر سازی ایران نیز عزیز دیگری را از دست داده است . نسرین خسروی را از نزدیک نمی شناختم ولی در ایران چندین بار نمایشگاه هایش را دیده بودم و فضای دل انگیز تصویر سازی هایش را بسیار دوست داشتم . متاسفانه سرکار خانم نسزین خسروی بعد از مبارزه ای بلند مدت با بیماری ریوی دیروز از بین ما رفتند . یاد و خاطره شان همیشه <br />
جاوید باد . به همه دوست داران هنر ایرانی این فقدان را تسلیت می گویم . </p>

<p>مراسم خاکسپاری نسرین باحضور فرزندان و دوستان و آشنایان اودر روزیکشنبه 25 اپریل ساعت 5/12 تا 2 بعدازظهر در<br />
آدرس زیر برگزار می شود. حضور همه ما در این مراسم  , گرامیداشت هنرمند ارزنده ای است که زود از میان ما رفت ولی یادش در خاطر ما همیشگی است<br />
 <br />
 <br />
Address:  Marshal  General  Home , 10366  Yonge St,  Richmond Hill <br />
سه چراغ راهنمائی بعداز چهارراه میجر مکنزی<br />
</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_100.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_100.html</guid>
<category>news</category>
<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 07:51:07 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>گفتگوی رادیویی با رادیو نوای ایران</title>
<description><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.navayeiran.com/index.php?option=com_content&id=159">لینک</a></strong><br />
داوود منطق، متولد سال 1353، فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه هنر و عضو جامعه ی نقاشان ایرانی ست. وی تا کنون 11 <br />
نمایشگاه انفرادی و در حدود 20 نمایشگاه گروهی در تهران و سایر شهرها برگزار کرده است. داوود منطق در زمینه های دیگر هنری از جمله طراحی وب سایت، طراحی لوگو و پوستر، طراحی صحنه، تصویر سازی و عکاسی نیز فعالیت می کند.</p>

<p><br />
از پانزدهم آوریل 2010 نمایشگاه آثار نقاشی داوود منطق در گالری کویین شهر تورنتو برگزار شده و این نمایشگاه تا 28 آوریل ادامه خواهد داشت. به بهانه ی برپایی این نمایشگاه با ایشان گفتگویی ترتیب داده ایم. در این گفتگو، داوود منطق ضمن اشاره به سابقه فعالیت های فرهنگی خود در مورد برپایی این نمایشگاه و فعالیت های هنری در خارج از ایران نیز توضیح داده اند. </p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_99.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_99.html</guid>
<category>news</category>
<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 05:23:30 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>تصور کن! صلح برای همه</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="014-WEBPIX-Davood-Mantegh-800x360.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/014-WEBPIX-Davood-Mantegh-800x360.jpg" width="800" height="360" /><br />
<a href="http://www.shahrvand.com/?p=5634"> مصاحبه با شهروند تورونتو <br />
</a>سرکار خانم  فرح طاهری</p>

<p><strong>نمایشگاه نقاشی داود منطق در گالری کوئین<br />
</strong><br />
“تمام کارهای این نمایشگاه را طی این پنج ماهی که در اینجا هستم، کشیدم. وقتی که در رختخواب دراز کشیده بودم و خاطرات گذشته و فرداهای نامعلوم را در ذهن مرور می کردم… اینها الهام بخش من بودند. در حالی که هنوز آتلیه ای نداشتم، با کمترین امکانات بهترین راه ثبت تصورات و خلاقیتم را یافتم… یکباره خود را در کانادا دیدم، در وضعیتی کاملا متفاوت… احساس می کنم بین امید و بیم معلق مانده ام. از کشوری آمده ام که حقوق بشر و دمکراسی برایش در اولویت نیست، و در کشوری هستم که آزادی بیان وجود دارد. پذیرش این تفاوت های فرهنگی و پشت سر گذاشتن آن شیوه ی زندگی که با آن به دنیا آمده و بزرگ شده ای، خود چالشی ست. دلتنگ دوستان، خانواده، لحظه های خوش و آن محیط آشنا هستم. می دانم که انطباق با زندگی جدید زمان می طلبد و سخت است. اینجاست که نقاشی برایم آرامش خاطر می آورد. نقاشی هایم بازتابی از آرزوها، خاطرات، رویاها، رنج ها و شادی هایم هستند…”</p>

<p>در بروشور گالری کوئین به مناسبت نمایشگاه انفرادی داود منطق، هنرمند نقاش، متن بالا به انگلیسی آمده است.</p>

<p>داود منطق متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه هنر در تهران است. او تاکنون در بیش از 26 نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا شرکت داشته و نمایشگاه حاضر دوازدهمین نمایشگاه انفرادی اوست.</p>

<p>داود منطق از جوانان هنرمندی ست که به تازگی به جمع هنرمندان ایرانی ساکن تورنتو پیوسته و اولین نمایشگاه انفرادی او در خارج از ایران با عنوان “تصور کن همه ی مردم در صلح زندگی کنند (Imagine all the people living in peace) تا 28 اپریل در گالری کوئین ادامه دارد.</p>

<p>داود منطق این نقاشی ها را به گفته ی خودش با کمترین امکانات، یعنی ماژیک کشیده است.</p>

<p>از او می پرسم، حرفه ات نقاشی ست؟ می گوید: در سال 1375 که در رشته ی نقاشی از دانشگاه هنر فارغ التحصیل شدم، در کنار نقاشی به کار تدریس هنر و نقاشی و دروسی که در رابطه با تصویر هستند در کلاس های شخصی خودم و دانشگاه مشغول شدم. در بخش تبلیغات و طراحی صحنه و تئاتر و فیلم هم کار کرده ام. باید بگویم که کارم گرافیک است و نقاشی علاقه شخصی ام.</p>

<p>می گوید: هفت ماه است که به کانادا آمده ام. در حال حاضر مشغول درس خواندن و نقاشی کردن هستم و به طور آزاد کماکان کار گرافیک هم انجام می‌دهم.</p>

<p>تازه ترین کار این هنرمند، طراحی پوستر کنسرت رسیتال مهسا مداحیان بود که به زیبایی طراحی شده بود.</p>

<p>از داود منطق که هشت سال عضو انجمن نقاشان ایران و یک سال مدیر کمیته انتشارات انجمن نقاشان ایران بوده می خواهم از استادان تاثیرگذارش نام ببرد و او بلافاصله از محمدابراهیم جعفری و نصرت الله مسلمیان یاد می کند.</p>

<p>منطق درباره ی نوع نقاشی اش می گوید: نقاشی را می شود دسته بندی کرد به کارهای فیگوراتیو و آبستره(تجریدی). من اصولا نقاش فیگوراتیوی هستم و چون بحث سبک ها بحث گسترده ای ست از مطرح کردنش خودداری می کنم ولی کلاً باید بگویم از مایه های مدرن و پست مدرن در کارهایم استفاده می کنم.</p>

<p>این هنرمند درخصوص استقبال از نمایشگاه و نظر بازدیدکنندگان می گوید: روز افتتاح به دلیل مقارن شدن با رویدادهای دیگر جامعه ایرانی، استقبال زیاد خوب نبود ولی از سی بی سی می خواستند مصاحبه کنند که این نشان می دهد خبررسانی خوب انجام شده بود.</p>

<p>بسیاری از بازدیدکنندگان می خواستند بدانند این کارها چگونه انجام شده، برای همین قرار شد که یک ورک شاپ برگزار کنیم و به طریقی یک افتتاحیه ی دیگر داشته باشیم که حتما به اطلاعتان خواهد رسید.</p>

<p>کنجکاوم بدانم هنرمند حساس و تازه واردی که در افکارش، آینده با راز و رمزها و ناشناخته هایی آمیخته، آیا برای فرداهایش برنامه ای دارد؟</p>

<p>می گوید: من دو سه پروژه در ذهن دارم که الان که توانستم آتلیه ای برای خودم فراهم کنم و می توانم کار کنم می خواهم آنها را انجام دهم. مجموعه کاری به نام اعدام داشتم که آنها همه در ایران ماندند و نمی توانم بیاورم اینجا چون دچار دردسرم کرد. حدود یک سال قبل نمایشگاهی گذاشتم که آمدند آن کارها را از بین آثار دیگر جمع کردند و بردند. می خواهم آن مجموعه را ادامه دهم.</p>

<p>قبل از آمدن به کانادا در نورنبرگ آلمان بودم که مرکز هولوکاست جهانی هر سال آنجا مراسم یادبود برگزار می کند. طرحی دارم که به هولوکاست به معنای عام آن بپردازم تا شاید بتوانم تا سال آینده نمایشگاهی در آنجا برگزار کنم.</p>

<p>قرار است کلاس های طراحی و ورکشاپ هم در گالری کوئین برگزار کنم.</p>

<p>می پرسم که آیا او هم بین هنرمندانی که برای حمایت از جنبش مردم قبل از انتخابات نمایشگاهی برگزار کردند، بوده یا نه؟ می گوید:</p>

<p>یکی دو هفته قبل از انتخابات نمایشگاهی با حدود 400 ،500 هنرمند به حمایت از جنبش سبز برگزار شد که قرار بود درآمد حاصله از فروش آثار به کمپین آقای موسوی کمک شود. من هم کاری دادم که یک فرشته ی سبز بود. بعد از نمایشگاه هم هنرمندان نامه هایی چاپ کردند در اعتراض به اتفاقاتی که در ایران افتاده بود و من هم یکی از امضاکنندگان بودم. بعد از آن که من از ایران آمدم بیرون متوجه شدم که به اشکال مختلف برای افرادی که اسمشان در لیست بود مشکلاتی پیش آمده است.</p>

<p>داود منطق ضمنا خیال دارد که دوستان هنرمندش در ایران را به جامعه ی ایرانی اینجا بشناساند. او اولین مصاحبه اش را با سعید رفیعی منفرد در شهروند منتشر کرد. از او می پرسم مصاحبه با نقاشان ایران را می خواهی ادامه دهی، می گوید: بله. حتما می خواهم ادامه دهم تا ایرانیان این سو هم با هنرمندان جوان ایران و هم فضای هنری داخل ایران آشنا شوند. البته برای تماس با هنرمندان داخل ایران محدودیت هایی وجود دارد و با درنظر گرفتن همه ی جوانب باید انجام شود.</p>

<p>داود منطق، با اینکه خود امروزه در ساحل امن نشسته ولی دوستانش را در ایران فراموش نکرده و می گوید، همچنین می خواهم راهی پیدا کنم که جامعه کانادایی هم، هنر امروز ایران را بشناسد و در صورت امکان بشود از کارهای داخل در اینجا نیز نمایشگاه هایی برگزار کرد.</p>

<p>نمایشگاه داود منطق در گالری کوئین شماره 382 خیابان کوئین شرقی تا 28 اپریل ادامه دارد.</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_98.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_98.html</guid>
<category>painting</category>
<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 05:11:39 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>احضار مدیر رسم به وزارت اطلاعات</title>
<description><![CDATA[<p>دفتر پیگیری وزارت اطلاعات، مدیر رسم را برای پاسخ به چند سوال احضار کرده است.<br />
دلیل این مساله عنوان نشده است، فقط از مهدی صادقی خواسته شده تا فردا چهارشنبه به این دفتر مراجعه کند.<br />
منبع خبر: <a href="http://rasm.ir/default.asp?Aid=3856">سایت رسم</a> </p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_97.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_97.html</guid>
<category>news</category>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 07:31:50 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>لذت بردن و لذت دادن  تنها  مسئولیتی است که می توان در آن شک نکرد .</title>
<description><![CDATA[<p>آفتابی طلب میکنم تاسایه شب بر هیچکس، نه من ونه او چادر غم نکشد . آفتاب که در آمد سایه ای از ما نمی ماند جز آنکه بودنمان را می آزماید .<br />
</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_96.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_96.html</guid>
<category>نظرات شخصی</category>
<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 23:27:07 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>دنیا محلی است برای پیدا کردن خود از لابلای مشکلات و خوشیها</title>
<description><![CDATA[<p>هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد		سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد<br />
حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است		کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد<br />
دهان تنگ شيرينش مگر ملک سليمان است		که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد<br />
لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست		بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد<br />
به خواری منگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را		که صدر مجلس عشرت گدای رهنشين دارد<br />
چو بر روی زمين باشی توانايی غنيمت دان		که دوران ناتوانی‌ها بسی زير زمين دارد<br />
بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است		که بيند خير از آن خرمن که ننگ از خوشه چين دارد<br />
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان		که صد جمشيد و کيخسرو غلام کمترين دارد<br />
و گر گويد نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس		بگوييدش که سلطانی گدايی همنشين دارد</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_95.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_95.html</guid>
<category>نظرات شخصی</category>
<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 19:13:36 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>نامه ی جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ درباره ی همکاران دربندشان</title>
<description><![CDATA[<p>جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ کشور در نامه ای سرگشاد نسبت به موج بازداشت همکارانشان در ماههای اخیر اعتراض کردند.</p>

<p>متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر است:</p>

<p>ششم دی ماه آروین صداقت‌کیش (منتقد و پژوهش گر موسیقی) و حامد رجبی (فیلمساز) در خیابان دستگیر شدند.<br />
پانزدهم دی ماه بهرنگ تنکابنی، (سردبیر) و کیوان فرزین (مدیر مسئول) مجله ی تخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» در دفتر این نشریه بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شدند.<br />
بیست و یکم دی ماه محمدعلی شیرزادی (مستندساز) هنگام ورود به منزل اش دستگیر شد.<br />
بیست و دوم دی ماه مهرانه آتشی (عکاس هنری) و همسرش مجید غفاری در منزل شان بازداشت شدند. از وضعیت این دو خبری در دست نیست.<br />
سی ام دی ماه، لی لی فرهادپور (نویسنده و مادر بهرنگ تنکابنی) در حالی که فقط یک روز از مرخص شدن او از بیمارستان به علت عارضه ی قلبی می گذشت، در خانه بازداشت شد.<br />
فرهنگ و هنر ایران را حضور اعضای آن معنا می‌بخشد. نمی توان از بالندگی ایران معاصر سخن گفت، آینده‌اش را در سر پروراند و پاره‌های این تن را به بند کشید. نمی توان از تعهد اجتماعی گفت و رابطه ی هنرمند را با اجتماع سد کرد. هنرمند به اقتضای آن چه می‌‌کند شاهدی ست بر آن چه پیرامون اش می گذرد. ادراک روح زمانه حرفه ی اوست و این تنها با حضور او در جامعه ممکن می‌شود.<br />
ما امضاءکنندگان این نامه خواستار آزادی همکاران خود هستیم. روشن شدن اتهام ، اطلاع دقیق از وضعیت کنونی آن ها، امکان ملاقات و برخورداری از وکیل انتخابی حداقل حقوق مسلم قانونی و انسانی ایشان است.<br />
بقیه متن را از<strong> لینک</strong><a href="http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5212:1388-11-17-11-15-19&catid=44:notifications&Itemid=99">http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5212:1388-11-17-11-15-19&catid=44:notifications&Itemid=99</a> زیر بگیرید </p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_94.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_94.html</guid>
<category></category>
<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 21:47:33 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>گفتگویی جدید با وب سایت خودنویس</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="dm.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/dm.jpg" width="500" height="403" /><br />
۱. بیوگرافی مختصر و رزومه کوتاهی از خودتان بفرمایید (بدون شکسته نفسی لطفاً J)</p>

<p>اختیاری: اگر تمایل دارید محل سکونت و شغل فعلی تان را نیز ذکر کنید.</p>

<p>۲. تازگی‌ها چه خبر؟ (روزهای گذشته مشغول چه کارهایی بوده‌اید یا چه چیزهایی ذهن شما درگیر کرده؟)</p>

<p>داود منطق متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی هستم در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کنم  و مشغول درس خواندن و نقاشی کردن هستم و به طور آزاد کماکان کار گرافیک هم انجام می‌دهم.</p>

<p>در روزهای اخیر بیشتر در حال خواندن و نقاشی کردن بوده‌ام و چند کار شخصی گرافیکی هم انجام داده‌ام.</p>

<p>۳. اولین، آخرین، بهترین و بدترین کار حرفه‌ای تان چه بوده؟</p>

<p>اولین کار گرافیکی‌ام یک پوستر تئاتر و مربوط به تئاتری از مرحوم جهانگیر صمیمی فر بود و آخرین کار گرافیک هم مجموعه‌ای از پوستر و کارت برای نمایشگاهی در تورنتو بوده است. کارهای خوب و بد زیادی داشته‌ام و همگی در جای خود باعث شده‌اند که در جای فعلی باشم پس خیلی به آنها فکر نمی‌کنم. تنها امیدوارم از این به بعد کارهای بد کمتری داشته باشم.</p>

<p>۴- بهترین و بدترین تجربه‌تان در زندگی چه بوده؟</p>

<p>بهترین تجربه‌ام سفرهایی بوده که رفته‌ام و بدترین غرق شدن در روز مره گی.</p>

<p>۵- بهترین و بدترین خاطره تان چه بوده؟</p>

<p>بهترین خاطراتم مربوط به دوران کودکیم است، زمانی که کمتر درگیر مسئولیت‌های فعلی بودم و بیشتر وقت داشتم که خودم باشم و بدترین خاطراتم گرفتن دستمزد کار گرافیکی یا اصولا هنری در ایران. اکثرا بیشتر از انرژی ای که برای کار کردن صرف می‌کردم باید انرژی مصرف می‌کردم تا حق خود را بگیرم. خوشبختانه مدتی است که این خاطره بد را کمتر تجربه می‌کنم.</p>

<p>بقیه گفتگو را در وب سایت <a href="http://www.khodnevis.org/index.php?news=4339"><strong>خودنویس</strong></a> مطالعه کنید </p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/01/post_93.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2010/01/post_93.html</guid>
<category>Graphic</category>
<pubDate>Sat, 30 Jan 2010 18:37:19 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>تشت رسوایی از بام به زمین افتاد</title>
<description><![CDATA[<p>هر چند وبلاگ من بیشتر برای بیان نظرات شخصی و خبر رسانی نقاشی و گرافیک ساخته شده ولی این روزها واقعا حوصله نوشتن این مطالب برایم باقی نمانده ... این روزها تشت رسوایی حکومت به اصطلاح اسلامی از بام به زمین افتاده است . چه خونهایی امروز بی گناه بر زمین ریخته شد همان روزی که سالهاست این حکومت <br />
  گران از آن به عنوان روز حرام  یاد می کنند . نمی دانم چه در انتظار این مردم است ولی فقط در این لحظات گریانم از اینکه مردمم بی دلیل کشته می شوند<br />
</p>]]></description>
<link>http://weblog.mantegh.com/archives/2009/12/post_92.html</link>
<guid>http://weblog.mantegh.com/archives/2009/12/post_92.html</guid>
<category>نظرات شخصی</category>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 22:02:10 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>
