<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>داود نوشت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/" />
<modified>2011-11-26T17:09:59Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2011://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.34">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2011, davood</copyright>
<entry>
<title>دلیل به روز نشدن وبلاگ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2011/11/post_106.html" />
<modified>2011-11-26T17:09:59Z</modified>
<issued>2011-11-26T17:00:20Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2011://1.247</id>
<created>2011-11-26T17:00:20Z</created>
<summary type="text/plain">دوستان عزیز مدتهاست که وبلاگم به روز نمیشود و اگر در این مدت به آن سر زده باشید متوجه این موضوع شده اید. راستش دلبلش اینه که متوجه شدم وبلاگم در ایران فیلتر شده و یه جورایی از دل و دماغ افنادم در حال حاضر دو تا وب سایت جدید دارم که بخش نقاشی و گرافیک دیزاین رو از هم جدا کردم و در این دو وب سایت دو وبلاگ هم دارم که خبرها و نوشته‌های مربوط به این دو مقوله رو در اون گاه گاه مینویسم ... اگه دوستی به اینجا مراجعه کرد و دید سوت و کوره میتونه...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>دوستان عزیز مدتهاست که وبلاگم به روز نمیشود و اگر در این مدت به آن سر زده باشید متوجه این موضوع شده اید. <br />
راستش دلبلش اینه که متوجه شدم وبلاگم در ایران فیلتر شده و یه جورایی از دل و دماغ افنادم <br />
در  حال حاضر دو تا وب سایت جدید دارم که بخش نقاشی و گرافیک دیزاین رو از هم جدا کردم و در این دو وب سایت دو وبلاگ هم دارم که خبرها و نوشته‌های مربوط به این دو مقوله رو در اون گاه گاه مینویسم ... اگه دوستی به اینجا مراجعه کرد و دید سوت و کوره میتونه به این دوتا آدرس بره و اونجا میتونه نوشته‌های من رو ببینه ... </p>

<p><a href="http://www.painting.mantegh.com/news.html">weblog about Painting</a> <br />
<a href="http://www.design.mantegh.com/weblog.html">weblog about Design </a><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ما را چه میشود ؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2011/03/post_105.html" />
<modified>2011-03-10T02:03:53Z</modified>
<issued>2011-03-10T02:02:24Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2011://1.246</id>
<created>2011-03-10T02:02:24Z</created>
<summary type="text/plain">سوالی تکراری است ... بهتر نبود در کشور خودت می ماندی و کار میکردی برای ساختنش ؟ این سوالی است که در این نزدیک به دوسال که به اصطلاح خارج نشین شده ام بارها شنید ه ام ... حتی چند باری خودم این سوال را از خودم پرسید ه ام ؟ آیا واقعا راحتتر نبود که نزدیک خانواده ات می ماندی و با مردم کشورت که زبانشان را می فهمی زندگی می کردی ؟ ----------------------------------------------------------------------- روزی نبوده در سی و اندی سال اززندگی ام که در ایران سپری شده طعم احترام و آزادی یک انسان وافعی را به معنای واقعی...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>نظرات شخصی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>سوالی تکراری است ... <br />
بهتر نبود در کشور خودت می ماندی و کار میکردی برای ساختنش ؟ <br />
این سوالی است که در این نزدیک به دوسال که به اصطلاح خارج نشین شده ام بارها شنید ه ام ... حتی چند باری خودم این سوال را از خودم پرسید ه ام ؟ <br />
آیا واقعا راحتتر نبود که نزدیک خانواده ات می ماندی و با مردم کشورت که زبانشان را می فهمی زندگی می کردی ؟ <br />
-----------------------------------------------------------------------<br />
روزی نبوده  در سی و اندی سال  اززندگی ام که در ایران سپری شده طعم احترام و آزادی یک انسان وافعی را به معنای واقعی کلمه درک کرده باشم . هر روز باید به فکر هزار ویک مشکل و فشار می بودم که از حلش عاجز بود ه ام ...<br />
هر روز برای اینکه تنها روان خود را راضی نگه دارم ، باید حداقل یک دروغ می گفتم و یا حداقل بر روی دروغی چشمم را می بستم ... به قول توکای نیستانی عزیز " تمام چیزهایی که می خواستم مجاز نبود "<br />
سی و چند سال را تاب آوردم به امید اینکه روزی درست می شود و امیدم به مردمم ، دوستانم ، روشنفکرانم و ... بود که شاید روزی به خود آییم و این دنیای تلخ را حداقل برای بچه هایمان درست کنیم ...<br />
تا اینکه مجبور به ترک آن  فضا و دوستانم شدم ...<br />
---------------------------------------------------------------<br />
حال همانطور که گفتم به اصطلاح خارج نشین شده ام دوباره تمام چیزهای زندگیم را به ناچار از اول می سازم و هزاران فشار را تحمل میکنم.... شاید که بچه ام از من بهتر زندگی کند ...<br />
در این یکسال واندی هر روز گوش وچشم به اخبار دارم  و با دوستانم در ایران صحبت میکنم ... به این امید که شاید اتفاق خوشایندی بیافتد ... <br />
و هر روز بیشتر می بینم که دنیای مردمم چقدر با دنیای سلامت و راستی و اخلاق فاصله میگیرد ...<br />
دولتمردانمان که تکلیفشان نگقته پیداست ... <br />
هر روز با انسانیت و اخلاق فاصله بیشتری میگیرند ...<br />
و اصلا در این کار با هم مسابقه می گذارند ...<br />
ولی درد اینجاست که جامعه روشنفکر و به اصطلاح تحصیل کرده مان  هم ظاهرا برای ورود به این مسابقه باهم به رقابت نشسته اند .<br />
امروز فیلمی را دیدم از برنامه هفت ... برنامه ای که برای آسیب شناسی یکی از هنرهای اصلی در مملکتمان  ساخته شده ...<br />
و عجبا که خود تولید کننده آسیبهای عظیمی  نه تنها به سینما، بلکه به ادب و اخلاقیات مردمی شده، که روزی به ادب و اخلاقیاتشان افتخار میکردند ...!</p>

<p><strong>و این بهانه ای شد که بنویسم ....<br />
رو به مسعود فراستی و فریدون جیرانی و ... خیل عظیمی از هنرمندان مملکتم ...<br />
شما را چه می شود ؟ </strong></p>

<p>آقای فراستی شما نام منقد را با خود یدک می کشید و ماشا الله تجربه و سابقه هم که کم ندارید ! <br />
آقای فراستی شما خدای نکرده باید کمی بیش از مردم عادی و دولتمردانمان بهر ه ای از ادب برده باشید ...<br />
شما که می نویسید و دیگران را به سلابه می کشید، باید خوب بدانید که منقد فرزند ادبیات است و ادبیات، فرزند جامعه سالم </p>

<p>حال شما را چه می شود که در معدود تریبون موجود در کشور مفلوکمان  ، که مردم پولش را می دهند و جز زباله ، چیزی به آنها <br />
تحویل نمی دهد <br />
به جای استفاده از زمان اندکتان برای رشد جامعه ، این کلمات حقیر وکثیف را در مورد شخصی می گوئید که عمری را برای این مملکت جان گذاشته است ...<br />
اشتباه نکنید من از سینه چاکان آثار آقای کیمیایی نیستم ، و راستش را بخواهید کارهای ایشان  را جزو  آثار برتر سینمای ایران نمی دانم ...<br />
ولی این را می دانم که خیل عظیمی از  مردم کشورم با این آثار زندگی کرده اند و آموخته اند ...و این را میدانم که مسعود کیمیایی چندین و چند مرتبه به تاریخ ایران اضافه نموده است ... <br />
که حتی اگر اینها نبود هم باز تلویزیون  و شان ومرتبه منقد مملکت  و اصلا مخاطبین این نیست که این (ادبیات که چه عرض کن)م بی ادبیاتی شما را ببیند ...</p>

<p>دست آخر تنها می توانم بگویم از ماست که بر ماست ...<br />
تا زمانی که منقد وروشنفکر مملکت ما این چنین سخن گوید نمی توان از اقشار دیگر مملکت انتظار بهتری داشت ...</p>

<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=k6AxQw0f4Rs&feature=player_embedded">لینک صحبتهای آفای مسعود فراستی در برنامه هفت </a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پیام جعفر پناهی به فستیوال جهانی فبلم برلین</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2011/02/post_104.html" />
<modified>2011-02-11T09:32:51Z</modified>
<issued>2011-02-11T09:27:52Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2011://1.245</id>
<created>2011-02-11T09:27:52Z</created>
<summary type="text/plain"> دنیای فیلمساز، دنیای گذر بین واقعیت و خیال است. فیلمساز از واقعیت الهام می‌گیرد، آن را به خیال خود در می‌‌آورد و در انجام این بازی واقعیت و خیال، فیلمی می‌‌سازد که شاید تصویر آرزوهایش باشد. واقعیت این است که مرا پنج سال گذشته بی‌ حکم، و برای بیست سال آینده با حکم، از ساختن و کارگردانی هر نوع فیلمی محروم کرده اند. اما می‌‌دانم در این بیست سال، با خیال خود آرزوهایم را خواهم ساخت.اعتراف می‌کنم من به عنوان یک فیلمساز که دغدغه‌های اجتماعی دارم، هر چند نمی‌‌توانم تصویرگر محدودیتها، معضلات و مشکلات روز مردم جامعه‌ام باشم، اما...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><img alt="jafar.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/jafar.jpg" width="180" height="133" /><br />
<strong><br />
دنیای فیلمساز، دنیای گذر بین واقعیت و خیال است. فیلمساز از واقعیت الهام می‌گیرد، آن را به خیال خود در می‌‌آورد و در انجام این بازی واقعیت و خیال، فیلمی می‌‌سازد که شاید تصویر آرزوهایش باشد.<br />
 <br />
واقعیت این است که مرا پنج سال گذشته بی‌ حکم، و برای بیست سال آینده با حکم، از ساختن و کارگردانی هر نوع فیلمی محروم کرده اند. اما می‌‌دانم در این بیست سال، با خیال خود آرزوهایم را خواهم ساخت.اعتراف می‌کنم من به عنوان یک فیلمساز که دغدغه‌های اجتماعی دارم، هر چند نمی‌‌توانم تصویرگر محدودیتها، معضلات و مشکلات روز مردم جامعه‌ام باشم، اما نمی‌‌توانم آرزو نکنم که پس از بیست سال تمامی این مسائل از جامعه‌ام رخت برنبسته باشد، تا آن گاه که مجال ساختن می‌‌یابم، تصویرگر رفاه، آرامش و آسایش مردم کشورم باشم.<br />
واقعیت این است که مرا بیست سال از فکر کردن، اندیشیدن و نوشتن محروم کرده اند اما نمی‌‌توانم آرزو نکنم که پس از بیست سال کنکاش عقاید در فضای آزاد اندیشی‌ محو نشده باشد.<br />
مرا بیست سال از دیدن جهان محروم کرده اند. آرزویم این است پس از بیست سال به جهانی‌ سفر کنم که هیچ محدودیت جغرافیایی، نژادی، عقیدتی‌ و حتی انسانی‌ نداشته باشد و در آن جهان انسانها با هر عقیده و اندیشه و باور بتوانند آزادانه و به دور از خشونت در کنار هم زندگی‌ کنند.<br />
مرا بیست سال به سکوت محکوم کرده اند. با این حال در خیال خود زمانی‌ را فریاد میزنم که تحمل یکدیگر را داشته باشیم و پذیرای سخن هم گردیم، با هم بیندیشیم و برای هم زندگی‌ کنیم.<br />
در نهایت، واقعیت حکم من این است که باید شش سال درون زندان بمانم. من در این شش سال با خیال خود و به امید تحقّق آرزوهایم زنده خواهم ماند. امیدوارم همکاران فیلمسازم در تمامی‌ نقاط این کره خاکی در این شش سال خالق آثاری باشند که پس از بازگشت از زندان، انگیزه زندگی در دنیای خیال آنها را داشته باشم.<br />
 <br />
پس از این لحظه به بعد مجبورم برای بیست سال سکوت کنم، مجبورم نبینم، مجبورم نیندیشم و مجبورم فیلم نسازم.<br />
به واقعیت زندان و زندانبان تن‌ می‌‌سپارم تا شاید آرزوهایم را روزی روزگاری در خیال شما بیابم. بیابم آنچه را که از من دریغ کرده اند<br />
 </strong></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فراخوان طراحی پوستر جشنواره موسیقی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/11/post_103.html" />
<modified>2010-11-28T15:21:10Z</modified>
<issued>2010-11-28T15:17:19Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.244</id>
<created>2010-11-28T15:17:19Z</created>
<summary type="text/plain"> ستاد برگزاری بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر از طراحان گرافیک دعوت کرد تا آثار خود را برای پوستر این دوره از جشنواره ارسال کنند: شرایط: موضوع آثار باید در ارتباط با موسیقی و سالگرد پیروزی انقلاب باشد. هر شرکت‌کننده مجاز است حداکثر 3 اثر به دبیرخانه ارسال کند. طرح پوسترهای ارسالی می بایست به صورت پرینت در قطع 3A به همراه CD حاوی آثار با فرمت Tiff- CMYK و با كیفیت 3۰۰ dpi در ابعاد ۷۰×50سانتی متر به دبیر خانه جشنواره ارسال شود. ضروری است به همراه آثار مشخصات هنرمند شامل نام، نام خانوادگی، سال و...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>Graphic</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p> ستاد برگزاری بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر از طراحان گرافیک دعوت کرد تا آثار خود را برای پوستر این دوره از جشنواره ارسال کنند:<br />
 <br />
شرایط:<br />
موضوع آثار باید در ارتباط با موسیقی و سالگرد پیروزی انقلاب باشد.<br />
هر شرکت‌کننده مجاز است حداکثر 3 اثر به دبیرخانه ارسال کند.<br />
طرح پوسترهای ارسالی می بایست به صورت پرینت در قطع 3A به همراه CD حاوی آثار با فرمت Tiff- CMYK و با كیفیت 3۰۰ dpi در ابعاد ۷۰×50سانتی متر به دبیر خانه جشنواره ارسال شود.<br />
ضروری است به همراه آثار مشخصات هنرمند شامل نام، نام خانوادگی، سال و محل تولد، تحصیلات، نشانی با ذکر کد پستی و شماره تلفن به آدرس ستاد برگزاری ارسال و مشخصات روی سی دی و پشت آثار نیز پیوست شود.<br />
اطلاعات بیشتر برای شرکت در فراخوان از طریق پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران www.nay.ir قابل دسترسی است.<br />
 <br />
جوایز:<br />
ستاد برگزاری به طراح پوستر برگزیده 4 سکه بهار ازادی اهدا می کند.<br />
سایر آثار درخور با کسب اجازه از طراح طی نمایشگاهی در بخش جنبی بیست و ششمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر به نمایش در می آیند.</p>

<p>زمان بندی:<br />
مهلت ارسال آثار:حداکثر تا پایان وقت اداری 30 آذر 89</p>

<p>یادآوری:<br />
امتیاز آثار ارسالی،به جز اثر برگزیده، در انحصار هنرمند بوده و این ستاد برگزاری با اتکا به قانون مالکیت مادی و معنوی برای هنرمند، از آثار برجسته ارسالی در برنامه های موسیقی و با نام طراح استفاده کند.</p>

<p>نشانی ستاد اجرایی:<br />
تهران، خیابان استاد نجات الهی، تقاطع طالقانی، کوچه شهید زندی، ساختمان شماره 5، طبقه نخست، روابط عمومی، تلفن: 88906080 و 88909329، نمابر: 88908857</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مصاحبه ای که از طریق شهروند تورونتو با سیاوش فانی انجام دادم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_102.html" />
<modified>2010-10-06T14:28:29Z</modified>
<issued>2010-05-27T21:50:42Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.243</id>
<created>2010-05-27T21:50:42Z</created>
<summary type="text/plain"> شهروند - تورنتو - کانادا داود منطق اشاره: شهروند در نظر دارد مجموعه گفت وگوهایی را با هنرمندان داخل کشور ترتیب دهد تا بدینوسیله هم ما دور ماندگان از وطن با آنها آشنا شویم و هم آنها بدانند که پاره ی دیگرشان در بیرون از ایران با آنها بیگانه نیست و می خواهد که آنها را بشناسد و کارهایشان را دنبال کند. داود منطق هنرمند نقاش که در این یک ساله ی اخیر به خارج کشور مهاجرت کرده و در تورنتو به سر می برد، این امر را برعهده گرفته است. در اولین سری از این گفت وگوها، با...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><img alt="faani-S.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/faani-S.jpg" width="610" height="422" /></p>

<p><a href="http://www.shahrvand.com/?p=6465"><strong>شهروند - تورنتو - کاناد</strong>ا</a><br />
داود منطق</p>

<p>اشاره: شهروند در نظر دارد مجموعه گفت وگوهایی را با هنرمندان داخل کشور ترتیب دهد تا بدینوسیله هم ما دور ماندگان از وطن با آنها آشنا شویم و هم آنها بدانند که پاره ی دیگرشان در بیرون از ایران با آنها بیگانه نیست و می خواهد که آنها را بشناسد و کارهایشان را دنبال کند.</p>

<p>داود منطق هنرمند نقاش که در این یک ساله ی اخیر به خارج کشور مهاجرت کرده و در تورنتو به سر می برد، این امر را برعهده گرفته است. در اولین سری از این گفت وگوها، با سعید رفیعی مقدم، هنرمند نقاش آشنا شدیم. در این شماره گفت وگو با هنرمند گرافیست 33 ساله، سیاوش فانی  را می خوانید.</p>

<p>شهروند</p>

<p> سیاوش فانی، متولد 1356 تهران، کارشناسی ارتباط تصویری گرافیک از دانشکده هنر و معماری، کارشناسی ارشد ارتباط تصویری از دانشکده هنر و معماری، عضو مجمع طراحان بین المللی گرافیک و عضو فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران است. او همزمان در آتلیه شخصی و دانشگاه کار و تدریس می کند. از وب سایت او Artfani.com  دیدن کنید.</p>

<p> آقای فانی از آشنایی، علاقمندی و طی مسیر خود تا به امروز، در زمینه گرافیک بفرمایید.</p>

<p>ـ اولین یادآوری درس نقاشی کلاس ششم بود. روزی که به دلیل یک نقاشی بد از سوی معلم مورد مواخذه  قرار گرفتم تا جایی که آقای معلم هنر، نقاشی را مچاله و دستور بلعیدن آن را به من داد. آن روزها کلاس نقاشی درسی وحشتناک بود. همیشه به رشته برق و الکترونیک علاقه داشتم، ولی به صورتی اتفاقی وارد هنرستان گرافیک شدم. آن روزها گرافیک هنوز خیلی شناخته شده نبود وگاهی به شوخی با ترافیک مطرح می شد. روزهای هنرستان به سختی می گذشت؛ تجدیدهای ثلث اول ثلث دوم و ثلث سوم … تداوم بخش این سختی در سال اول با یازده تجدید آغاز شد و در سال های پایانی که کمی علاقه مندی ام بیشتر شده بود، با 4 تجدید دوران هنرستان را به پایان بردم.</p>]]>
<![CDATA[<p>ورود به کنکورهای سخت مسیر بعد از علاقه بود. آن روزها فقط تهران رشته ارتباط تصویری گرافیک دانشگاه داشت و تقریبا همه از سراسر ایران در آنجا جمع بودند. دوره ای که به شیوه کنونی کسی دانشجوی گرافیک نمی شد و ورود به دانشگاه با مشقت امکان پذیر بود.</p>

<p>گذران دوره های دانشگاهی همراه با فضایی بود که در آن سال ها، پس از انتخابات خرداد 76 ایجاد شد، شور و شعف فعالیت های هنری زیاد و تلاش ها، برای اتمام درس و وارد شدن به حوزه حرفه ای و پیوند با اجتماع هر روز افزون ترمی شد.</p>

<p>ارتباط های حرفه ای سبب سفارش هایی برای تصویر سازی کتاب کودک شد. در همان سال های اول رتبه اول تصویر سازی را از جشنواره هنرهای تجسمی کشور به دست آوردم و انگیزه ها برای تصویرسازی کتابهای کودکان بیشتر شد.</p>

<p>وقت بسیار زیادی برای اتود و ارائه ایده های جدید صرف می شد و این سبب رویکردهای نوی تصویری برای طراحی و تصویرسازی  شد.</p>

<p>با غلبه گرافیک بر تصویرسازی کمی فلش حرکت تغییر کرد و علاقه به چاپ سریع تصویرسازی ها مرا به مطبوعات نزدیک کرد. اولین تصویر سازی ها برای “ماهنامه موسیقی مقام” بود که مدیر هنری آن را فرزاد ادیبی از طراحان گرافیک معاصر ایران برعهده داشت. انتظار برای چاپ آن ماهنامه و دیدن کارهای چاپ شده برای من همانند هیجان برای چاپ و اعلام اسامی کنکور بود.</p>

<p>آن روزها همچنان با نشریات و ماهنامه های متعددی کار می کردم و برای ارتباط با آنها به دفتر نشریات مختلف اغلب فرهنگی، ادبی همانند فلسفه و هنر، ادبیات داستانی، دنیای سخن و … می رفتم و در تماس بودم تا سفارشی برای تصویرسازی داشته باشم.</p>

<p>این ارتباط ها همراه با موج مطبوعات اصلاح طلب جذابیت کار در روزنامه را به وجود آورد و این انگیزه همکاری، با بخش فرهنگی”روزنامه بهار” شد، طعم شنیدن اولین کلمه توقیف را هنوز در ذهن دارم روزی که همه در تحریریه مبهوت بودیم ….توقیف…</p>

<p>در آن روزها در یک مرکز شبکه اینترنتی مشغول به کار شدم و اولین تجربه کاری صبح ساعت 8 و عصر ساعت 5 را گذراندم که دوام زیادی نداشت. روزنامه حیات نو تازه پا گرفته بود و بخشی به عنوان آخر هفته که همه آن را ویکند خطاب می کردند را منتشر می کرد که هنوز هم برای خیلی ها یک نوستالوژیست، همکاری با روزنامه نگارانی که هرکدام از آن ها در سویی از این کره خاکی کار حرفه ای خود را ادامه می دهند.</p>

<p>سردبیر “آخر هفته” تغییر کرده و به دنبال تغییر بنیادی در این ویکند شانزده صفحه ای بود که طراحی گرافیک و مدیر هنری آن به من  پیشنهاد و سپرده شد. کار کردن با همکاران حرفه ای، دانشگاه جدیدی برای من بود که با لذت طی می شد. شور و هیجان اتفاقی بود که در این هفته نامه وجود داشت و این موضوع آن را از دیگر نشریات هم ردیف متمایز می کرد به صورتی که “روزنامه حیات نو” پنج شنبه ها نایاب می شد. تلاش حرفه ای همکاران تحریریه و همگام بودن سردبیر با گرافیک ویکند، روزهای فراموش نشدنی را در کار حرفه ای من رقم زد. بعد از چندی آن روزنامه هم توقیف شد و آن ویکند هم به تاریخ پیوست.</p>

<p> ده ها نشریه همانند هفته نامه سروش جوان، روزنامه همشهری، روزنامه جام جم، و روزنامه ایران و بخش ایران جمعه مسیرهای بعدی من بودند که” ایران جمعه”، تقریبا آخرین مقصد من در مطبوعات بود.</p>

<p>در این میان تجربه گرافیک  ایران جمعه بی مانند بود… یک تیم حرفه ای  از روزنامه نگاران حرفه ای بخش های مختلف را در آن هدایت می کردند، که با حساسیت ها و برداشت های سطحی گرایانه موجب توقیف آن هفته نامه فراهم شد؛ سردبیر وکاریکاتوریست، ماه ها در انفرادی محبوس شدند … همه بی کار شدیم، روزهای پیچیده ای بود.</p>

<p>بعد از آن تمایلم برای همکاری با مطبوعات کم شد و البته همکاران حرفه ای هم، دیگر وجود نداشتند، تا کار کردن با آماتورها بیشتر به نبرد با دیوار بتونی شبیه باشد.</p>

<p> </p>

<p>بعد از سالهایی که در زمینه گرافیک فعالیت داشتی، خصوصیات یک طراح موفق را چگونه تعریف و تشریح میکنی؟</p>

<p>ـ موفقیت در هر فاصله ای از هم متفاوت است و در اقلیم های مختلف انرژی های طراح و طراحی آن با هم فرق می کند. در یک کشور طراح موفق، موظف به رعایت یک سری موازین است و در کشوری دیگر عدم رعایت این چنین موازین موفقیت را به همراه دارد. شاید این موفقیت نسبی است و با توجه به  زمان، مکان و مدیاهای مختلف تاثیرگذار خواهد بود.</p>

<p>ولی گزینه های بین المللی را می توان به دانایی از علوم مختلف، اهم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی  و … جستجو کرد و تلفیق پیوندهای موثر تصویری در برخورد با موضوع های طراحی گرافیک همانند طراحی نشانه، پوستر، روی جلد کتاب و ده ها نمونه تولید اثر گرافیکی دانست. یک طراح گرافیک، باید یک دانشمند تصویری باشد تا سرعت انتقال پیغام های تصویری را  به صورتی قابل درک ارائه کند.</p>

<p> </p>

<p>تفاوت ها و تشابهات گرافیک با سایر شاخه های هنرهای تجسمی به طور مثال نقاشی، تصویر سازی، عکاسی و …. چیست؟</p>

<p>ـ همه ی این نام ها تکنیک های منحصر به فردی هستند که همانند اعضای خانواده وقتی کنار هم قرار می گیرند می توانند هر کدام حرف ویژه خود را بزنند یا همه باهم یک هدف را دنبال کنند. مثلا اگر قرار بر این باشد که پروژه ای مشترک و چند رسانه ای همانند ویدئو تولید شود همه می توانند درکنار هم قرار گیرند، اما با تقدم و تاخر، که کارگردان هنری آن را تعیین می کند. در جهانی که همه علیه همه شورش می کنند، برخی موافق و برخی مخالف تلفیق ها هستند، اما به عنوان یک طراح گرافیک اگر لزوم استفاده از هرکدام از موارد یاد شده نقاشی، عکاسی  و تصویر سازی  و … پیش آید فقط به ارتباط موثر با مخاطب فکر می کنم و انتخاب ابزارها و تکنیک ها بازیچه ای کوچک، برای رسیدن به هدف واقعی یعنی ارتباط با مخاطب من خواهد بود، اما هر کدام از این روش های بیان شاخه های متفاوت و تکنیک های قابل ملاحظه خود را دارا هستند.</p>

<p> </p>

<p>آیا به تعریفی خاص برای گرافیک هنری و گرافیک تبلیغاتی اعتقاد داری؟ تفاوتهای آنها با هم چیست؟</p>

<p>ـ گرافیک برای رفع نیاز جامعه به اطلاع رسانی به وجود آمد، این جامعه هم نیاز فرهنگ دارد هم تجارت، اصل و ذات گرافیک ابزار تجارت و اطلاع رسانی بهتر است، حالا گاهی این تجارت برای فروش یک محصول است گاهی برای اطلاع رسانی از یک فستیوال گل و گیاه و یا موسیقی کلاسیک و یا علائم رانندگی.</p>

<p>اینکه بگوییم گرافیک هنری و تبلیغاتی بازی با لغات است. اساسا این نوع نگرش فقط با تعلیم های اشتباه پا گرفته است. همانند اینکه بگوییم یک ارائه خوب از یک آب میوه و یا هرچیز دیگر هنر نیست تجاری است، اینکه هنر نشان دادن مفهوم، کار یک متخصص گرافیک است چه در حوزه هنری فرهنگی، چه تجاری(تبلیغی). طراح گرافیک کار خود را انجام می دهد و این افراد و مخاطبان اثر هستند که واژه های هنری و یا تبلیغات چی و تجاری را نسبت می دهد. گفتگو درباره گرافیک تبلیغاتی و هنری فشار بر روی پیچ هرز است.</p>

<p> </p>

<p>گرافیک حال حاضر ایران در بخشهای مختلف اعم از گرافیک محیطی، گرافیک مجلات و کتاب و غیره دارای چه خصوصیات و احیانا ضعف هایی است؟</p>

<p>ـ معمولا فرصت های کمی برای  شروع یک کار حرفه ای به وجود می آید ولی از اندک فرصت های این چنینی می شود استفاده کرد که معمولا در محصول های گرافیکی که با فرهنگ بیشتر در ارتباط هستند وجود دارد همانند نمایشگاه های عکاسی، نقاشی، تئاتر، روی جلد کتاب ها، و مطبوعات هنری و ادبی است که بیشترین نگرش های هنری و بازیابی های فرهنگی در آن به چشم می خورد و در بیشترین تعریف گهگاه بی نظیر است.</p>

<p>بخش های گرافیکی در ایران همیشه در خدمت سفارش دهنده ها قرار دارند چرا که آنها هستند که بار مالی آتلیه های گرافیک را تامین می کنند، و طراحان تقریبا 80% در خدمت مشتری ها هستند. شاید در این مواردی که ذکر شد خصوصیات طراحی ویژه ای که در مثال بشود آن را ایرانی خواند وجود ندارد چرا که تمایلی برای ابزارهای کلاسیک معرفی موارد تبلیغی وجود ندارد، البته محدودیت های فرهنگی، شاید تنها تفاوت با دیگر نقاط دنیا باشد چرا که از لحاظ تکنیک و ابزار با دنیای خارج قابل قیاس و رقابت است. شاید این محدودیت ها شیوه ای دیگر از بیان را برای طراحان به ارمغان آورده است که مختص جوامع  این چنینی است.</p>

<p> </p>

<p>تجربه شما در برخورد با محدودیت های کاری در جامعه  فعلی ایران چیست؟</p>

<p>ـ محدودیت در هر فضایی معانی مربوط به خود را دارد این محدودیت در شرق و غرب متفاوت است، و در جامعه فعلی  ایران شاید می توان به کلمه تکراری “خود سانسوری” اشاره کرد، اگرچه همه با این واقعیت کنار آمده اند و جزئی از روزمرگی شده است، با این حال بسیار ایده ها و رویکردهای جدید، کنکاش طراح در جایی در مغزش محبوس می شود تا فرصت و شوری دیگر را برای به دنیا آوردن آن ایده و پردازشش را پیدا کند. اگر چه این محدودیت ها سبب خروج برخی عناصر بصری شده است، جنسی دیگر و متفاوت را در عرصه بین المللی برای هنرمندان ایرانی به وجود آورد که سینما در دهه های پیشین آنرا تجربه کرد. پرهیز از عناصر رایج در فرهنگ غرب نگرشی متفاوت در مقایسه با بازنمایی فرهنگ ایران در قبل از انقلاب 57 به وجود آورد که جذابیت هایی برای آن سوی آب ها داشت، ولی در ذات این جذابیت ها هنوز ردپای حذف هنرمند از آنچه خود باشد و بپندارد، ملموس است. ورود ایدئولوژی به هنر در تمامی ادوار تاریخ مسئله ساز بوده و منحصر به عصر حاضر نیست، ولی آنچه بیشتر آزاردهنده است، نپذیرفتن جهان آزاد، تفکر آزاد و عقیده های مختلف است. در کشور من ایران، آزادی عقیده کورسویی نوری اندک است، که به ظاهر وجود دارد، اما تحمل نمی شود.</p>

<p>هنگامی که در ایران، کودکی به دنیا می آید سیاست با جنسیتش آغاز می شود، و این سیاست بایدها و نبایدها ست که در تمامی طول زندگی  وجود دارد و به همه جا رسوخ می کند.</p>

<p> اما این اتفاق در زمان های مختلفی در کار من وجود داشت. ملاحظات سیاسی قسمتی کوچک از آن چیزی بود که باید لحاظ می شد. فضای مطبوعات فضایی جذاب و مخوف است، حساسیت های قومی، اجتماعی، دینی، و به عبارتی مسئله دار وجود دارد که همه این موارد به گروه آموزش دیدگان برای کشف این موارد تخلف سپرده می شود و با اینکه چندین گروه در روزنامه ها اعم از خود خبرنگاران و تیم تحریریه موظف به رعایت آن هستند، ولی باز در شورایی بازنگری می شود، که این موارد را حذف کند.</p>

<p>به صورت طبیعی این نوع نگرش بر طراح  نیز تاثیر می گذارد و حسگرهای شما نیز فعال می شود که تا جایی که می شود از خطر و توقیف های تصویری جلوگیری کنید، بارها شخصاً به عکسی که در آن دوردست زنی بدون روسری بود، اشاره و خواستار اصلاح تصویر آن شدم  تا دوباره در صفحه روزنامه قرار داده شود. یا در صفحه جلد روزنامه که باید تعدادی از خبرها با عکس پرتره کار می شد نگرانی ها همیشه از این بود که چه چهره ای کنار چهره ای دیگر قرار گیرد، مثلا کنار یک مقام کشوری عکس یک بازیگر هالیوودی کار نشود و یا چیزهایی از این دست. کاری که به اجبار باید رعایت می شد. و در آخرین اتفاق، طراحی پوستری برای روز جهانی کودک برای سازمانی دولتی بود. که در آن  تعدادی دختر و پسر به صورت گرافیکی کنار هم چیده شده بودند، اولین اعتراض کنار هم قرار گرفتن کودکان پسر و دختر بود که به حذف تصویر پسرها انجامید. دومین تذکر هم مسئله موی دختر بچه ها و اخطار آخر اینکه یا طرح کلا عوض شود یا بهتر است که پوششی نیز بر سر داشته باشد. هضم این جملات بسیار دشوار بود، اما هضم شد. بر سر کودک گرافیکی شده که اصلا معلوم نبود بی مو است یا مو دار پوششی گذارده شد و طرح مورد تائید قرارگرفت.</p>

<p>دید کوتاه بینانه و رادیکال همیشه آزاردهنده است و طراح را با استرس و التهاب ناشی از چاپ و بازتاب های آن به نگران ترین فرد کره زمین مبدل می کند.</p>

<p> </p>

<p>آیا استفاده از عناصر مشخصی مثل نقوش دوره های مختلف تاریخ می تواند به تنهایی گرافیکی با خصوصیت ایرانی عرضه کند؟</p>

<p>ـ شیوه هایی که طراحان معاصر در ایران برگزیده اند تلفیقی از رویکردهای مدرن نوشتار و ارتباط آن با نسخ، اوراق و عناصر ایرانی است که گه گاه ناشناخته مانده. این بازشناسی به مخاطبان تنها راه شناسایی گرافیک ایران به جهان نبوده، بلکه تلاش های ستودنی که از سال ها قبل آغاز شده بود مسیر روبه روی طراحان را هموارتر و مشخص تر کرد.</p>

<p>وقتی گرافیک به وجود آمد قرار نبود گرافیک ایرانی به وجود آید یا گرافیک آسیایی و یا اروپایی، این قراردادهایی بین کشورها شد که به وسیله تصویر، بیان کننده فرهنگ، تجارت و نمادهای بومی خود برای شناساندن به جامعه ی بین المللی باشند. تا ارتباطی بین فرهنگ، تجارت و دنیای پیرامون ایجاد و منتقل کننده ی هویت جامعه خود باشند.</p>

<p>در ایران نیز همین اتفاق افتاد، نفس خط فارسی و نگارش و قلم های طراحی آن و بازپرداخت بر روی نوشتار فارسی و تایپ آن نگرشی نو را در گرافیک ایران هویدا ساخت که هم برای طراحان معاصر و هم برای هنرمندان غربی این نوع نگرش تازگی ویژه ای داشت، اما تلاش ها به اینجا ختم نشد و عناصر زیبایی شناسانه اساطیری و نقوش توسط طراحان جوان به باز آفرینی دوباره منجر شد.</p>

<p>در این بین گرافیک معاصر همیشه در برخورد با جامعه به گونه ای جدا بود و طی سال گذشته با انتخابات، شور و حرارت تازه ای به خود گرفت و طراحان گرافیک،  قبل و بعد انتخابات روش های جدیدی در ارائه آثار سیاسی خود برگزیدند که خود ابداعی بدیع بود که موج حمایتی طراحان دیگر قاره ها را هم به همراه داشت و نگرش جدیدی را در گرافیک معاصر ایران پدید آورد که در صفحه تاریخ گرافیک ایران جاودانه شد.</p>

<p>طراحان داخل ایران نمی توانند تمامی توانمندی های خود را بروز دهند و این در حالی است که به تازگی استفاده از رنگ نیز حساسیت برانگیز شده است و تحمل نمی شود، با این حال جریان های اجتماعی و سیاسی نوع نگاه طراحان را به صورت آشکاری تغییر داده است و این بهانه ای فکری شده است که در هر اتفاقی و یا فستیوالی این نوع تفکر نشان داده شود. طرح هایی در بسته، در فضایی شبه عادی.</p>

<p> </p>

<p>اگر قرار باشد یک پرسش خودت در ارتباط با گرافیک مطرح کنی به همراه پاسخ چیست؟</p>

<p>پرسش من این است: بدترین کاری که درگرافیک انجام دادید و تا حال بازگو نکردید را ذکر کنید؟</p>

<p>اولین کار حرفه ایم که سفارش بولتن جشنواره بین المللی سینمایی رشد بود و آنرا قبول کردم در حالی که در حال آموزش نرم افزار مربوط به آن کار بودم. این کار ضررهای بسیاری را متوجه مدیر اجرایی نمایشگاه کرد و  تقریبا نیمی از پولی که برای کل تیم بود به واسطه این کار من از دست رفت. بیشتر اختلال ها در موارد فنی بود تا گرافیکی که هیچ وقت هم جایی دیده و یا توزیع نشد، چرا که فقط در روز اختتامیه در وقت مقرر به مخاطبان رسید.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>جان جعفر پناهی در خطر است! بيانيه شماری از هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ايرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/05/post_101.html" />
<modified>2010-05-20T14:48:07Z</modified>
<issued>2010-05-20T14:46:21Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.242</id>
<created>2010-05-20T14:46:21Z</created>
<summary type="text/plain"> جعفر پناهی، فيلمساز برجسته ايرانی که هفته هاست در بازداشت به سر می برد، از روز يکشنبه ۲۶ ارديبهشت در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذا زده است؛ وضعيتی که در توصيفش نوشته است: &quot;صبح روز يکشنبه مرا به بازجويی بردند و متهم کردند که از داخل سلول فيلمبرداری کرده ام؛ که کذب محض است. و بعد تهديد کردند که تمامی اعضای خانواده ام را دستگير و به اوين منتقل خواهند کرد و دخترم را به بازداشتگاهی ناامن در رجائی شهر خواهند فرستاد و با اين حرف ها قدرت تجزيه و تحليل را از من سلب کردند.&quot;...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>نظرات شخصی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><a href="http://weblog.mantegh.com/29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n.jpg"><img alt="29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/29493_10150194628570557_561720556_12585136_7349194_n-thumb.jpg" width="321" height="99" /></a><br />
جعفر پناهی، فيلمساز برجسته ايرانی که هفته هاست در بازداشت به سر می برد، از روز يکشنبه ۲۶ ارديبهشت در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذا زده است؛ وضعيتی که در توصيفش نوشته است: "صبح روز يکشنبه مرا به بازجويی بردند و متهم کردند که از داخل سلول فيلمبرداری کرده ام؛ که کذب محض است. و بعد تهديد کردند که تمامی اعضای خانواده ام را دستگير و به اوين منتقل خواهند کرد و دخترم را به بازداشتگاهی ناامن در رجائی شهر خواهند فرستاد و با اين حرف ها قدرت تجزيه و تحليل را از من سلب کردند."</p>

<p>اعتصاب غذای پناهی خشک است و خطرناک و خواسته هايش بسيار ساده و به حق:<br />
۱. تماس و ديدار با خانواده و اطمينان کامل از سلامت آنها.<br />
۲. حق داشتن وکيل بعد از ۷۷روز و مشورت با او.<br />
۳. آزادی بدون قيد و شرط تا تشکيل دادگاه و صدور حکم قطعی.<br />
ما به عنوان شماری از هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ايرانی، ضمن ابراز همدلی با جعفر پناهی و ابراز نگرانی شديد در مورد سلامتی وی، بدينوسيله اعلام می کنيم که دستگاه های قضايی و امنيتی جمهوری اسلامی مسئول به خطرافتادن جان جعفر پناهی و هر اتفاق ناگوار ديگری هستند که در زندان برای اين هنرمند سرشناس پيش بيايد.<br />
از اين رو از يک سو از مسئولان جمهوری اسلامی می خواهيم سريعا و بدون هيچ قيد و شرطی جعفر پناهی را که از مفاخر هنری کشورمان است، آزاد کنند واز سوی ديگر، خطاب مان به جعفر پناهی است که جان عزيز هنرمند را اين چنان به خطر نيفکند؛ اعتصاب خويش را بشکند و به ياد داشته باشد که ايران و هنر ايران زمين بيش از اينها به وی نياز دارد.</p>

<p>اسامی امضا کنندگان:<br />
داريوش آشوری/ سيمين بهبهانی /حميد دباشی/ بهمن قبادی/ نوشابه اميری/ هوشنگ اسدی/ مهرانگيز کار/ احمد رافت / فرشته قاضی/ سامان رسول پور/ مازيار بهاری/ نيک آهنگ کوثر/ مانا نيستانی/ بابک پيامی/ شادی صدر/ آسيه امينی/ مسيح علی نژاد/ شهرام رفيع زاده/ سيد ابراهيم نبوی/ هادی قائمی/ فاطمه حقيقت جو/ جواد منتظری.</p>

<p>گویا نیوز</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>نسرین خسروی به دیار ابدیت پیوست</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_100.html" />
<modified>2010-04-25T04:36:38Z</modified>
<issued>2010-04-25T04:21:07Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.241</id>
<created>2010-04-25T04:21:07Z</created>
<summary type="text/plain"> هنوز یک ماه از سال 1389 نگذشته است ولی در این یک ماه جامعه هنری ایران عزیزان بسیاری را از دست داده است . امروز متوجه شدم جامعه نقاشی و تصویر سازی ایران نیز عزیز دیگری را از دست داده است . نسرین خسروی را از نزدیک نمی شناختم ولی در ایران چندین بار نمایشگاه هایش را دیده بودم و فضای دل انگیز تصویر سازی هایش را بسیار دوست داشتم . متاسفانه سرکار خانم نسزین خسروی بعد از مبارزه ای بلند مدت با بیماری ریوی دیروز از بین ما رفتند . یاد و خاطره شان همیشه جاوید باد ....</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><img alt="author-051130052548-nasrin-khosravi.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/author-051130052548-nasrin-khosravi.jpg" width="161" height="240" /><br />
هنوز یک ماه از سال 1389 نگذشته است ولی در این یک ماه جامعه هنری ایران عزیزان بسیاری را از دست داده است . امروز متوجه شدم جامعه نقاشی و تصویر سازی ایران نیز عزیز دیگری را از دست داده است . نسرین خسروی را از نزدیک نمی شناختم ولی در ایران چندین بار نمایشگاه هایش را دیده بودم و فضای دل انگیز تصویر سازی هایش را بسیار دوست داشتم . متاسفانه سرکار خانم نسزین خسروی بعد از مبارزه ای بلند مدت با بیماری ریوی دیروز از بین ما رفتند . یاد و خاطره شان همیشه <br />
جاوید باد . به همه دوست داران هنر ایرانی این فقدان را تسلیت می گویم . </p>

<p>مراسم خاکسپاری نسرین باحضور فرزندان و دوستان و آشنایان اودر روزیکشنبه 25 اپریل ساعت 5/12 تا 2 بعدازظهر در<br />
آدرس زیر برگزار می شود. حضور همه ما در این مراسم  , گرامیداشت هنرمند ارزنده ای است که زود از میان ما رفت ولی یادش در خاطر ما همیشگی است<br />
 <br />
 <br />
Address:  Marshal  General  Home , 10366  Yonge St,  Richmond Hill <br />
سه چراغ راهنمائی بعداز چهارراه میجر مکنزی<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گفتگوی رادیویی با رادیو نوای ایران</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_99.html" />
<modified>2010-04-25T01:59:47Z</modified>
<issued>2010-04-25T01:53:30Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.240</id>
<created>2010-04-25T01:53:30Z</created>
<summary type="text/plain">لینک داوود منطق، متولد سال 1353، فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه هنر و عضو جامعه ی نقاشان ایرانی ست. وی تا کنون 11 نمایشگاه انفرادی و در حدود 20 نمایشگاه گروهی در تهران و سایر شهرها برگزار کرده است. داوود منطق در زمینه های دیگر هنری از جمله طراحی وب سایت، طراحی لوگو و پوستر، طراحی صحنه، تصویر سازی و عکاسی نیز فعالیت می کند. از پانزدهم آوریل 2010 نمایشگاه آثار نقاشی داوود منطق در گالری کویین شهر تورنتو برگزار شده و این نمایشگاه تا 28 آوریل ادامه خواهد داشت. به بهانه ی برپایی این نمایشگاه با ایشان گفتگویی ترتیب...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><strong><a href="http://www.navayeiran.com/index.php?option=com_content&id=159">لینک</a></strong><br />
داوود منطق، متولد سال 1353، فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه هنر و عضو جامعه ی نقاشان ایرانی ست. وی تا کنون 11 <br />
نمایشگاه انفرادی و در حدود 20 نمایشگاه گروهی در تهران و سایر شهرها برگزار کرده است. داوود منطق در زمینه های دیگر هنری از جمله طراحی وب سایت، طراحی لوگو و پوستر، طراحی صحنه، تصویر سازی و عکاسی نیز فعالیت می کند.</p>

<p><br />
از پانزدهم آوریل 2010 نمایشگاه آثار نقاشی داوود منطق در گالری کویین شهر تورنتو برگزار شده و این نمایشگاه تا 28 آوریل ادامه خواهد داشت. به بهانه ی برپایی این نمایشگاه با ایشان گفتگویی ترتیب داده ایم. در این گفتگو، داوود منطق ضمن اشاره به سابقه فعالیت های فرهنگی خود در مورد برپایی این نمایشگاه و فعالیت های هنری در خارج از ایران نیز توضیح داده اند. </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تصور کن! صلح برای همه</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/04/post_98.html" />
<modified>2010-04-25T01:45:01Z</modified>
<issued>2010-04-25T01:41:39Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.239</id>
<created>2010-04-25T01:41:39Z</created>
<summary type="text/plain"> مصاحبه با شهروند تورونتو سرکار خانم فرح طاهری نمایشگاه نقاشی داود منطق در گالری کوئین “تمام کارهای این نمایشگاه را طی این پنج ماهی که در اینجا هستم، کشیدم. وقتی که در رختخواب دراز کشیده بودم و خاطرات گذشته و فرداهای نامعلوم را در ذهن مرور می کردم… اینها الهام بخش من بودند. در حالی که هنوز آتلیه ای نداشتم، با کمترین امکانات بهترین راه ثبت تصورات و خلاقیتم را یافتم… یکباره خود را در کانادا دیدم، در وضعیتی کاملا متفاوت… احساس می کنم بین امید و بیم معلق مانده ام. از کشوری آمده ام که حقوق بشر و...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>painting</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><img alt="014-WEBPIX-Davood-Mantegh-800x360.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/014-WEBPIX-Davood-Mantegh-800x360.jpg" width="800" height="360" /><br />
<a href="http://www.shahrvand.com/?p=5634"> مصاحبه با شهروند تورونتو <br />
</a>سرکار خانم  فرح طاهری</p>

<p><strong>نمایشگاه نقاشی داود منطق در گالری کوئین<br />
</strong><br />
“تمام کارهای این نمایشگاه را طی این پنج ماهی که در اینجا هستم، کشیدم. وقتی که در رختخواب دراز کشیده بودم و خاطرات گذشته و فرداهای نامعلوم را در ذهن مرور می کردم… اینها الهام بخش من بودند. در حالی که هنوز آتلیه ای نداشتم، با کمترین امکانات بهترین راه ثبت تصورات و خلاقیتم را یافتم… یکباره خود را در کانادا دیدم، در وضعیتی کاملا متفاوت… احساس می کنم بین امید و بیم معلق مانده ام. از کشوری آمده ام که حقوق بشر و دمکراسی برایش در اولویت نیست، و در کشوری هستم که آزادی بیان وجود دارد. پذیرش این تفاوت های فرهنگی و پشت سر گذاشتن آن شیوه ی زندگی که با آن به دنیا آمده و بزرگ شده ای، خود چالشی ست. دلتنگ دوستان، خانواده، لحظه های خوش و آن محیط آشنا هستم. می دانم که انطباق با زندگی جدید زمان می طلبد و سخت است. اینجاست که نقاشی برایم آرامش خاطر می آورد. نقاشی هایم بازتابی از آرزوها، خاطرات، رویاها، رنج ها و شادی هایم هستند…”</p>

<p>در بروشور گالری کوئین به مناسبت نمایشگاه انفرادی داود منطق، هنرمند نقاش، متن بالا به انگلیسی آمده است.</p>

<p>داود منطق متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه هنر در تهران است. او تاکنون در بیش از 26 نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا شرکت داشته و نمایشگاه حاضر دوازدهمین نمایشگاه انفرادی اوست.</p>

<p>داود منطق از جوانان هنرمندی ست که به تازگی به جمع هنرمندان ایرانی ساکن تورنتو پیوسته و اولین نمایشگاه انفرادی او در خارج از ایران با عنوان “تصور کن همه ی مردم در صلح زندگی کنند (Imagine all the people living in peace) تا 28 اپریل در گالری کوئین ادامه دارد.</p>

<p>داود منطق این نقاشی ها را به گفته ی خودش با کمترین امکانات، یعنی ماژیک کشیده است.</p>

<p>از او می پرسم، حرفه ات نقاشی ست؟ می گوید: در سال 1375 که در رشته ی نقاشی از دانشگاه هنر فارغ التحصیل شدم، در کنار نقاشی به کار تدریس هنر و نقاشی و دروسی که در رابطه با تصویر هستند در کلاس های شخصی خودم و دانشگاه مشغول شدم. در بخش تبلیغات و طراحی صحنه و تئاتر و فیلم هم کار کرده ام. باید بگویم که کارم گرافیک است و نقاشی علاقه شخصی ام.</p>

<p>می گوید: هفت ماه است که به کانادا آمده ام. در حال حاضر مشغول درس خواندن و نقاشی کردن هستم و به طور آزاد کماکان کار گرافیک هم انجام می‌دهم.</p>

<p>تازه ترین کار این هنرمند، طراحی پوستر کنسرت رسیتال مهسا مداحیان بود که به زیبایی طراحی شده بود.</p>

<p>از داود منطق که هشت سال عضو انجمن نقاشان ایران و یک سال مدیر کمیته انتشارات انجمن نقاشان ایران بوده می خواهم از استادان تاثیرگذارش نام ببرد و او بلافاصله از محمدابراهیم جعفری و نصرت الله مسلمیان یاد می کند.</p>

<p>منطق درباره ی نوع نقاشی اش می گوید: نقاشی را می شود دسته بندی کرد به کارهای فیگوراتیو و آبستره(تجریدی). من اصولا نقاش فیگوراتیوی هستم و چون بحث سبک ها بحث گسترده ای ست از مطرح کردنش خودداری می کنم ولی کلاً باید بگویم از مایه های مدرن و پست مدرن در کارهایم استفاده می کنم.</p>

<p>این هنرمند درخصوص استقبال از نمایشگاه و نظر بازدیدکنندگان می گوید: روز افتتاح به دلیل مقارن شدن با رویدادهای دیگر جامعه ایرانی، استقبال زیاد خوب نبود ولی از سی بی سی می خواستند مصاحبه کنند که این نشان می دهد خبررسانی خوب انجام شده بود.</p>

<p>بسیاری از بازدیدکنندگان می خواستند بدانند این کارها چگونه انجام شده، برای همین قرار شد که یک ورک شاپ برگزار کنیم و به طریقی یک افتتاحیه ی دیگر داشته باشیم که حتما به اطلاعتان خواهد رسید.</p>

<p>کنجکاوم بدانم هنرمند حساس و تازه واردی که در افکارش، آینده با راز و رمزها و ناشناخته هایی آمیخته، آیا برای فرداهایش برنامه ای دارد؟</p>

<p>می گوید: من دو سه پروژه در ذهن دارم که الان که توانستم آتلیه ای برای خودم فراهم کنم و می توانم کار کنم می خواهم آنها را انجام دهم. مجموعه کاری به نام اعدام داشتم که آنها همه در ایران ماندند و نمی توانم بیاورم اینجا چون دچار دردسرم کرد. حدود یک سال قبل نمایشگاهی گذاشتم که آمدند آن کارها را از بین آثار دیگر جمع کردند و بردند. می خواهم آن مجموعه را ادامه دهم.</p>

<p>قبل از آمدن به کانادا در نورنبرگ آلمان بودم که مرکز هولوکاست جهانی هر سال آنجا مراسم یادبود برگزار می کند. طرحی دارم که به هولوکاست به معنای عام آن بپردازم تا شاید بتوانم تا سال آینده نمایشگاهی در آنجا برگزار کنم.</p>

<p>قرار است کلاس های طراحی و ورکشاپ هم در گالری کوئین برگزار کنم.</p>

<p>می پرسم که آیا او هم بین هنرمندانی که برای حمایت از جنبش مردم قبل از انتخابات نمایشگاهی برگزار کردند، بوده یا نه؟ می گوید:</p>

<p>یکی دو هفته قبل از انتخابات نمایشگاهی با حدود 400 ،500 هنرمند به حمایت از جنبش سبز برگزار شد که قرار بود درآمد حاصله از فروش آثار به کمپین آقای موسوی کمک شود. من هم کاری دادم که یک فرشته ی سبز بود. بعد از نمایشگاه هم هنرمندان نامه هایی چاپ کردند در اعتراض به اتفاقاتی که در ایران افتاده بود و من هم یکی از امضاکنندگان بودم. بعد از آن که من از ایران آمدم بیرون متوجه شدم که به اشکال مختلف برای افرادی که اسمشان در لیست بود مشکلاتی پیش آمده است.</p>

<p>داود منطق ضمنا خیال دارد که دوستان هنرمندش در ایران را به جامعه ی ایرانی اینجا بشناساند. او اولین مصاحبه اش را با سعید رفیعی منفرد در شهروند منتشر کرد. از او می پرسم مصاحبه با نقاشان ایران را می خواهی ادامه دهی، می گوید: بله. حتما می خواهم ادامه دهم تا ایرانیان این سو هم با هنرمندان جوان ایران و هم فضای هنری داخل ایران آشنا شوند. البته برای تماس با هنرمندان داخل ایران محدودیت هایی وجود دارد و با درنظر گرفتن همه ی جوانب باید انجام شود.</p>

<p>داود منطق، با اینکه خود امروزه در ساحل امن نشسته ولی دوستانش را در ایران فراموش نکرده و می گوید، همچنین می خواهم راهی پیدا کنم که جامعه کانادایی هم، هنر امروز ایران را بشناسد و در صورت امکان بشود از کارهای داخل در اینجا نیز نمایشگاه هایی برگزار کرد.</p>

<p>نمایشگاه داود منطق در گالری کوئین شماره 382 خیابان کوئین شرقی تا 28 اپریل ادامه دارد.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>احضار مدیر رسم به وزارت اطلاعات</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_97.html" />
<modified>2010-03-10T04:21:38Z</modified>
<issued>2010-03-10T04:01:50Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.238</id>
<created>2010-03-10T04:01:50Z</created>
<summary type="text/plain">دفتر پیگیری وزارت اطلاعات، مدیر رسم را برای پاسخ به چند سوال احضار کرده است. دلیل این مساله عنوان نشده است، فقط از مهدی صادقی خواسته شده تا فردا چهارشنبه به این دفتر مراجعه کند. منبع خبر: سایت رسم...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>news</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>دفتر پیگیری وزارت اطلاعات، مدیر رسم را برای پاسخ به چند سوال احضار کرده است.<br />
دلیل این مساله عنوان نشده است، فقط از مهدی صادقی خواسته شده تا فردا چهارشنبه به این دفتر مراجعه کند.<br />
منبع خبر: <a href="http://rasm.ir/default.asp?Aid=3856">سایت رسم</a> </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>لذت بردن و لذت دادن  تنها  مسئولیتی است که می توان در آن شک نکرد .</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/03/post_96.html" />
<modified>2010-03-06T19:59:56Z</modified>
<issued>2010-03-06T19:57:07Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.237</id>
<created>2010-03-06T19:57:07Z</created>
<summary type="text/plain">آفتابی طلب میکنم تاسایه شب بر هیچکس، نه من ونه او چادر غم نکشد . آفتاب که در آمد سایه ای از ما نمی ماند جز آنکه بودنمان را می آزماید ....</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>نظرات شخصی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>آفتابی طلب میکنم تاسایه شب بر هیچکس، نه من ونه او چادر غم نکشد . آفتاب که در آمد سایه ای از ما نمی ماند جز آنکه بودنمان را می آزماید .<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>دنیا محلی است برای پیدا کردن خود از لابلای مشکلات و خوشیها</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_95.html" />
<modified>2010-02-08T15:45:59Z</modified>
<issued>2010-02-08T15:43:36Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.236</id>
<created>2010-02-08T15:43:36Z</created>
<summary type="text/plain">هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد دهان تنگ شيرينش مگر ملک سليمان است که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد به خواری منگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را که صدر مجلس عشرت گدای رهنشين دارد چو بر روی زمين باشی توانايی غنيمت دان که دوران ناتوانی‌ها بسی زير...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>نظرات شخصی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد		سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد<br />
حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است		کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد<br />
دهان تنگ شيرينش مگر ملک سليمان است		که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد<br />
لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست		بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد<br />
به خواری منگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را		که صدر مجلس عشرت گدای رهنشين دارد<br />
چو بر روی زمين باشی توانايی غنيمت دان		که دوران ناتوانی‌ها بسی زير زمين دارد<br />
بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است		که بيند خير از آن خرمن که ننگ از خوشه چين دارد<br />
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان		که صد جمشيد و کيخسرو غلام کمترين دارد<br />
و گر گويد نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس		بگوييدش که سلطانی گدايی همنشين دارد</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>نامه ی جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ درباره ی همکاران دربندشان</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/02/post_94.html" />
<modified>2010-02-07T18:20:05Z</modified>
<issued>2010-02-07T18:17:33Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.235</id>
<created>2010-02-07T18:17:33Z</created>
<summary type="text/plain">جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ کشور در نامه ای سرگشاد نسبت به موج بازداشت همکارانشان در ماههای اخیر اعتراض کردند. متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر است: ششم دی ماه آروین صداقت‌کیش (منتقد و پژوهش گر موسیقی) و حامد رجبی (فیلمساز) در خیابان دستگیر شدند. پانزدهم دی ماه بهرنگ تنکابنی، (سردبیر) و کیوان فرزین (مدیر مسئول) مجله ی تخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» در دفتر این نشریه بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شدند. بیست و یکم دی ماه محمدعلی شیرزادی (مستندساز) هنگام ورود به...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ کشور در نامه ای سرگشاد نسبت به موج بازداشت همکارانشان در ماههای اخیر اعتراض کردند.</p>

<p>متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر است:</p>

<p>ششم دی ماه آروین صداقت‌کیش (منتقد و پژوهش گر موسیقی) و حامد رجبی (فیلمساز) در خیابان دستگیر شدند.<br />
پانزدهم دی ماه بهرنگ تنکابنی، (سردبیر) و کیوان فرزین (مدیر مسئول) مجله ی تخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» در دفتر این نشریه بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شدند.<br />
بیست و یکم دی ماه محمدعلی شیرزادی (مستندساز) هنگام ورود به منزل اش دستگیر شد.<br />
بیست و دوم دی ماه مهرانه آتشی (عکاس هنری) و همسرش مجید غفاری در منزل شان بازداشت شدند. از وضعیت این دو خبری در دست نیست.<br />
سی ام دی ماه، لی لی فرهادپور (نویسنده و مادر بهرنگ تنکابنی) در حالی که فقط یک روز از مرخص شدن او از بیمارستان به علت عارضه ی قلبی می گذشت، در خانه بازداشت شد.<br />
فرهنگ و هنر ایران را حضور اعضای آن معنا می‌بخشد. نمی توان از بالندگی ایران معاصر سخن گفت، آینده‌اش را در سر پروراند و پاره‌های این تن را به بند کشید. نمی توان از تعهد اجتماعی گفت و رابطه ی هنرمند را با اجتماع سد کرد. هنرمند به اقتضای آن چه می‌‌کند شاهدی ست بر آن چه پیرامون اش می گذرد. ادراک روح زمانه حرفه ی اوست و این تنها با حضور او در جامعه ممکن می‌شود.<br />
ما امضاءکنندگان این نامه خواستار آزادی همکاران خود هستیم. روشن شدن اتهام ، اطلاع دقیق از وضعیت کنونی آن ها، امکان ملاقات و برخورداری از وکیل انتخابی حداقل حقوق مسلم قانونی و انسانی ایشان است.<br />
بقیه متن را از<strong> لینک</strong><a href="http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5212:1388-11-17-11-15-19&catid=44:notifications&Itemid=99">http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5212:1388-11-17-11-15-19&catid=44:notifications&Itemid=99</a> زیر بگیرید </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گفتگویی جدید با وب سایت خودنویس</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2010/01/post_93.html" />
<modified>2010-01-30T15:10:13Z</modified>
<issued>2010-01-30T15:07:19Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2010://1.234</id>
<created>2010-01-30T15:07:19Z</created>
<summary type="text/plain"> ۱. بیوگرافی مختصر و رزومه کوتاهی از خودتان بفرمایید (بدون شکسته نفسی لطفاً J) اختیاری: اگر تمایل دارید محل سکونت و شغل فعلی تان را نیز ذکر کنید. ۲. تازگی‌ها چه خبر؟ (روزهای گذشته مشغول چه کارهایی بوده‌اید یا چه چیزهایی ذهن شما درگیر کرده؟) داود منطق متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی هستم در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کنم و مشغول درس خواندن و نقاشی کردن هستم و به طور آزاد کماکان کار گرافیک هم انجام می‌دهم. در روزهای اخیر بیشتر در حال خواندن و نقاشی کردن بوده‌ام و چند کار شخصی گرافیکی هم انجام...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>Graphic</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p><img alt="dm.jpg" src="http://weblog.mantegh.com/dm.jpg" width="500" height="403" /><br />
۱. بیوگرافی مختصر و رزومه کوتاهی از خودتان بفرمایید (بدون شکسته نفسی لطفاً J)</p>

<p>اختیاری: اگر تمایل دارید محل سکونت و شغل فعلی تان را نیز ذکر کنید.</p>

<p>۲. تازگی‌ها چه خبر؟ (روزهای گذشته مشغول چه کارهایی بوده‌اید یا چه چیزهایی ذهن شما درگیر کرده؟)</p>

<p>داود منطق متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی هستم در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کنم  و مشغول درس خواندن و نقاشی کردن هستم و به طور آزاد کماکان کار گرافیک هم انجام می‌دهم.</p>

<p>در روزهای اخیر بیشتر در حال خواندن و نقاشی کردن بوده‌ام و چند کار شخصی گرافیکی هم انجام داده‌ام.</p>

<p>۳. اولین، آخرین، بهترین و بدترین کار حرفه‌ای تان چه بوده؟</p>

<p>اولین کار گرافیکی‌ام یک پوستر تئاتر و مربوط به تئاتری از مرحوم جهانگیر صمیمی فر بود و آخرین کار گرافیک هم مجموعه‌ای از پوستر و کارت برای نمایشگاهی در تورنتو بوده است. کارهای خوب و بد زیادی داشته‌ام و همگی در جای خود باعث شده‌اند که در جای فعلی باشم پس خیلی به آنها فکر نمی‌کنم. تنها امیدوارم از این به بعد کارهای بد کمتری داشته باشم.</p>

<p>۴- بهترین و بدترین تجربه‌تان در زندگی چه بوده؟</p>

<p>بهترین تجربه‌ام سفرهایی بوده که رفته‌ام و بدترین غرق شدن در روز مره گی.</p>

<p>۵- بهترین و بدترین خاطره تان چه بوده؟</p>

<p>بهترین خاطراتم مربوط به دوران کودکیم است، زمانی که کمتر درگیر مسئولیت‌های فعلی بودم و بیشتر وقت داشتم که خودم باشم و بدترین خاطراتم گرفتن دستمزد کار گرافیکی یا اصولا هنری در ایران. اکثرا بیشتر از انرژی ای که برای کار کردن صرف می‌کردم باید انرژی مصرف می‌کردم تا حق خود را بگیرم. خوشبختانه مدتی است که این خاطره بد را کمتر تجربه می‌کنم.</p>

<p>بقیه گفتگو را در وب سایت <a href="http://www.khodnevis.org/index.php?news=4339"><strong>خودنویس</strong></a> مطالعه کنید </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تشت رسوایی از بام به زمین افتاد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.mantegh.com/archives/2009/12/post_92.html" />
<modified>2009-12-27T18:42:14Z</modified>
<issued>2009-12-27T18:32:10Z</issued>
<id>tag:weblog.mantegh.com,2009://1.233</id>
<created>2009-12-27T18:32:10Z</created>
<summary type="text/plain">هر چند وبلاگ من بیشتر برای بیان نظرات شخصی و خبر رسانی نقاشی و گرافیک ساخته شده ولی این روزها واقعا حوصله نوشتن این مطالب برایم باقی نمانده ... این روزها تشت رسوایی حکومت به اصطلاح اسلامی از بام به زمین افتاده است . چه خونهایی امروز بی گناه بر زمین ریخته شد همان روزی که سالهاست این حکومت گران از آن به عنوان روز حرام یاد می کنند . نمی دانم چه در انتظار این مردم است ولی فقط در این لحظات گریانم از اینکه مردمم بی دلیل کشته می شوند...</summary>
<author>
<name>davood</name>
<url>http://www.mantegh.com</url>
<email>davood@mantegh.com</email>
</author>
<dc:subject>نظرات شخصی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.mantegh.com/">
<![CDATA[<p>هر چند وبلاگ من بیشتر برای بیان نظرات شخصی و خبر رسانی نقاشی و گرافیک ساخته شده ولی این روزها واقعا حوصله نوشتن این مطالب برایم باقی نمانده ... این روزها تشت رسوایی حکومت به اصطلاح اسلامی از بام به زمین افتاده است . چه خونهایی امروز بی گناه بر زمین ریخته شد همان روزی که سالهاست این حکومت <br />
  گران از آن به عنوان روز حرام  یاد می کنند . نمی دانم چه در انتظار این مردم است ولی فقط در این لحظات گریانم از اینکه مردمم بی دلیل کشته می شوند<br />
</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
