« پیام جعفر پناهی به فستیوال جهانی فبلم برلین | Main | دلیل به روز نشدن وبلاگ »
March 10, 2011
ما را چه میشود ؟
سوالی تکراری است ...
بهتر نبود در کشور خودت می ماندی و کار میکردی برای ساختنش ؟
این سوالی است که در این نزدیک به دوسال که به اصطلاح خارج نشین شده ام بارها شنید ه ام ... حتی چند باری خودم این سوال را از خودم پرسید ه ام ؟
آیا واقعا راحتتر نبود که نزدیک خانواده ات می ماندی و با مردم کشورت که زبانشان را می فهمی زندگی می کردی ؟
-----------------------------------------------------------------------
روزی نبوده در سی و اندی سال اززندگی ام که در ایران سپری شده طعم احترام و آزادی یک انسان وافعی را به معنای واقعی کلمه درک کرده باشم . هر روز باید به فکر هزار ویک مشکل و فشار می بودم که از حلش عاجز بود ه ام ...
هر روز برای اینکه تنها روان خود را راضی نگه دارم ، باید حداقل یک دروغ می گفتم و یا حداقل بر روی دروغی چشمم را می بستم ... به قول توکای نیستانی عزیز " تمام چیزهایی که می خواستم مجاز نبود "
سی و چند سال را تاب آوردم به امید اینکه روزی درست می شود و امیدم به مردمم ، دوستانم ، روشنفکرانم و ... بود که شاید روزی به خود آییم و این دنیای تلخ را حداقل برای بچه هایمان درست کنیم ...
تا اینکه مجبور به ترک آن فضا و دوستانم شدم ...
---------------------------------------------------------------
حال همانطور که گفتم به اصطلاح خارج نشین شده ام دوباره تمام چیزهای زندگیم را به ناچار از اول می سازم و هزاران فشار را تحمل میکنم.... شاید که بچه ام از من بهتر زندگی کند ...
در این یکسال واندی هر روز گوش وچشم به اخبار دارم و با دوستانم در ایران صحبت میکنم ... به این امید که شاید اتفاق خوشایندی بیافتد ...
و هر روز بیشتر می بینم که دنیای مردمم چقدر با دنیای سلامت و راستی و اخلاق فاصله میگیرد ...
دولتمردانمان که تکلیفشان نگقته پیداست ...
هر روز با انسانیت و اخلاق فاصله بیشتری میگیرند ...
و اصلا در این کار با هم مسابقه می گذارند ...
ولی درد اینجاست که جامعه روشنفکر و به اصطلاح تحصیل کرده مان هم ظاهرا برای ورود به این مسابقه باهم به رقابت نشسته اند .
امروز فیلمی را دیدم از برنامه هفت ... برنامه ای که برای آسیب شناسی یکی از هنرهای اصلی در مملکتمان ساخته شده ...
و عجبا که خود تولید کننده آسیبهای عظیمی نه تنها به سینما، بلکه به ادب و اخلاقیات مردمی شده، که روزی به ادب و اخلاقیاتشان افتخار میکردند ...!
و این بهانه ای شد که بنویسم ....
رو به مسعود فراستی و فریدون جیرانی و ... خیل عظیمی از هنرمندان مملکتم ...
شما را چه می شود ؟
آقای فراستی شما نام منقد را با خود یدک می کشید و ماشا الله تجربه و سابقه هم که کم ندارید !
آقای فراستی شما خدای نکرده باید کمی بیش از مردم عادی و دولتمردانمان بهر ه ای از ادب برده باشید ...
شما که می نویسید و دیگران را به سلابه می کشید، باید خوب بدانید که منقد فرزند ادبیات است و ادبیات، فرزند جامعه سالم
حال شما را چه می شود که در معدود تریبون موجود در کشور مفلوکمان ، که مردم پولش را می دهند و جز زباله ، چیزی به آنها
تحویل نمی دهد
به جای استفاده از زمان اندکتان برای رشد جامعه ، این کلمات حقیر وکثیف را در مورد شخصی می گوئید که عمری را برای این مملکت جان گذاشته است ...
اشتباه نکنید من از سینه چاکان آثار آقای کیمیایی نیستم ، و راستش را بخواهید کارهای ایشان را جزو آثار برتر سینمای ایران نمی دانم ...
ولی این را می دانم که خیل عظیمی از مردم کشورم با این آثار زندگی کرده اند و آموخته اند ...و این را میدانم که مسعود کیمیایی چندین و چند مرتبه به تاریخ ایران اضافه نموده است ...
که حتی اگر اینها نبود هم باز تلویزیون و شان ومرتبه منقد مملکت و اصلا مخاطبین این نیست که این (ادبیات که چه عرض کن)م بی ادبیاتی شما را ببیند ...
دست آخر تنها می توانم بگویم از ماست که بر ماست ...
تا زمانی که منقد وروشنفکر مملکت ما این چنین سخن گوید نمی توان از اقشار دیگر مملکت انتظار بهتری داشت ...
لینک صحبتهای آفای مسعود فراستی در برنامه هفت
Posted by davood at March 10, 2011 5:32 AM