داود نوشت: سایت فربد مرشد زاده ( نقاش ) که بعد از سالها دیدمش

« هفتم ارديبهشت سال جاري - روز جهاني گرافيك- | Main | انتخابات هیئت مدیره جدید انجمن نقاشان - یک روز پر ماجرا - »

May 4, 2005

سایت فربد مرشد زاده ( نقاش ) که بعد از سالها دیدمش

این متن رو از سایت خودش کش رفتم که در واقع یک درباره منه جالبه
روز هجدهم مرداد ماه سا ل 1353 که به دنیا آمدم، در حقیقت پانزده روز هم دیر کرده بودم، ولی این دیر کردن از قرارمعلوم هیچ موجب علاقه مند تر شدن اقوام برای زودتر داشتن من نشده بود. چرا که تا بیست روز بعد از به دنیا آمدن ام در بخش نوزادان بیما رستا ن رها شده بودم.

البته والدینم به ظاهر دلیل قانع کننده ای برای رها کردن من داشته اند. به گفته آنها، مادرم موقع وضع حمل ، بدلیل بزرگ بودن بیش از حد جثه ام-5.5 کیلو بوده ام!!!- تحت عمل سزارین قرار می گیرد، که به شدت سلا متش را به مخاطره می اندازد و پدرم هم که فکر میکرده بهتر است مادر و پسر با هم به خانه بیایند، مرا در بخش نوزادان رها میکند. اما مادرم تا عید آن سا ل به خانه نیامد و تا دو سال بعد هم توانایی نگهداری از مرا پیدا نکرد .این شد که عمه و دخترعمه ها یم کمر همت به تربیت کردن یا بهتر بگویم بی تربیت کردن من گماشتند. روزهای کودکی ام بهترین روزها بودند و مردمان کودکی ام بهترین مردمان. در پنج سالگی به مدرسه رفتم . با اولین روز مدرسه روزهای خوب ام تا ده دوازده سال بعد ناپدید شدند . در هشت سالگی با والدینم از تهران به رودهن کوچ کردیم، والدینم روزها تا بعد از ظهر در خانه نبودند ومن میماندم تنها در خانه امان که خوشبختانه پر از کتاب بود، پس می خواندم و می خواندم ، نمیدانم چرا به این نتیجه رسیده بودم که دنیای آدمهای واقعی به جذابیت دنیای کتابها نیستند.
هفده سالم بود که به هنر علاقه نشان دادم ، والدین ام که جد کرده بودند تا مرا بد بفهم اند ، ویولن کهنه پدرم را به دست ام دادند و به زور فرستادندم تا مشق ویولن بکنم . اما خوشبختانه آنقدر آزاد اندیش بودند تا با رفتن ام به کلاس طراحی مخا لفت نکنند .
روزی که خانم عمویم از شنیدن صدای ویولن ام دچار تشنج شد وبه بیمارستان رفت ، والدین ام تسلیم این حقیقت شدند که من برای ساززدن آفریده نشده ام و به همین دلیل هم دیگر برایشان تفاوت نمیکرد که بمیرم یا بمانم . این شد که پی طراحی را جدی تر گرفتم و بعد از چند سالی پشت کنکور ماندن در سال 1372 به توصیه محمد ابراهیم جعفری در رشته نقاشی عمومی در دانشگاه آزاد اسلامی ثبت نام کردم.
دانشکده، فراتر از حد انتظار بود، بخصوص بوفه ساختمان چهارراه ولیعصر که برای خودش دانشگاهی جداگانه بود . اوضاع خیلی خوب پیش می رفت که این مایه نگرانی اولیا دانشگاه بود ، پس دانشکده را به میدان امام حسین بردند و چند تا کار دیگر هم کردند که دانشکده از یک محیط خلاق به جایی مبتذل تبدیل شد .
در سال 1376 کارشناسی ام ودر 1380 کارشناسی ارشدم را از آن دانشکده گرفتم . در این مدت از محضر اساتیدی همچون ، معصومه مظفری ، کیومرث هارپا ، بابک اطمینانی ونصرت الله مسلمیان بهره بردم.
در سال 1378 اولین نمایشگاه گروهی ام را در نگارخانه برگ برگزار کردم، در سال 1380.1381 در جستجوی زمان از دست رفته را خواندم – به نظر خودم کار خیلی مهمی بود این بود که فکر کردم باید در زندگی نامه ام قید شود –در سال 1382 اولین نمایشگاه انفرادی ام را در نگارخانه طراحان آزاد برگزار کردم ، در سال 1383 هم نمایشگاه ام در نگارخانه الهه برگزار شد و از این به بعد هم قصد دارم هر سال یک نمایشگاه داشته باشم ، مگر اینکه به نتیجه برسم که این رویه درستی نیست.

Posted by davood at May 4, 2005 9:36 AM

Comments

salam man az daneshjooyane aghaye harpa boodam modatiye donbaleishoon migardam azashoon khabari nadarin?

Posted by: rahnama at November 20, 2007 1:18 PM

Post a comment




Remember Me?

(you may use HTML tags for style)